جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٤٣ - ١٩ ردکردن هدیه به جهت تقیّه
که خود را به قتل رسانِیده است. خداوند در قرآن مِیفرمايد: خود را به هلاكت نيندازيد. (فإنّ المُتَعَرِّضَ لِلدَّولَه قاتِلُ نَفسِهِ و مُوبِقُها، إنّ اللّه َ يَقولُ: لا تُلْقُوا بِأيْدِيكُمْ إلَى التَّهْلُكَه)[١]
١٩. ردکردن هدِیه به جهت تقِیّه
روزِی هارونالرشِید مقدارِی لباس از جمله لباس زرباف سِیاهِی که پادشاه روم به هارون هدِیه داده بود به علِیبنِیقطِین هدِیه کرد. علِیبنِیقطِین تمام آن لباسها را به همراه مبلغِی پول و خمس براِی امام کاظم علِیه السلام فرستاد. امام پولها و لباسها را قبول کرد اما لباس زربافت سِیاه را بازگرداند و در نامهاِی به علِیبنِیقطِین نوشت و در آن تاکِید کرد که اِین لباس را حتماً نگه بدار و آن را هرگز از دست نده! چون به زودِی به آن نِیازمند خواهِی شد.
علِیبنِیقطِین علّت برگرداندن لباس را نفهمِید ولِی در عِین حال طبق توصِیه آن حضرت آن را نگه داشت. چند روز گذشت، علِیبنِیقطِین به ِیکِی از غلامانش خشمناک شد و او را از کار برکنار کرد. غلام که مِیدانست علِیبنِیقطِین هوادار امام کاظم است و از فرستادن هداِیا نِیز با خبر بود، پِیشهارون رفت و از او سخن چِینِی کرد و گفت: علِیبنِیقطِین، موسِیبنجعفر علِیه السلام را امام مِیداند و هر سال خمس اموال خود را همراه با هداِیاِی ارزشمندِی براِی اِیشان مِیفرستد، حتِی لباس زرباف را همراه خمس اموالش براِی او فرستاد. هارونالرشِید بسِیار غضبناک شد و گفت: اگر اِین امر صحت داشته باشد او را خواهم کشت. همان لحظه دستور داد علِیبنِیقطِین را بِیاورند.
چون علِیبنِیقطِین آمد هارون پرسِید: لباس زربافِی را که به تو داده بودم چه کردِی؟ گفت: نزد من است آن را عطر زده و در جعبهاِی در بسته محفوظ نگه داشتهام، هر صبح و شام در جعبه را باز کرده و به عنوان تبرک آن را مِیبوسم.
هارون گفت: هم اکنون آن را بِیاور! وِی به ِیکِی از غلامان خود گفت: برو کلِید فلان اتاق را بگِیر. اتاق را که باز کردِی فلان صندوق را بگشا! جعبهاِی را که روِیش مهر زدهام بِیاور! طولِی نکشِید که غلام جعبه مهر شده را آورد و در مقابل هارون گذاشت. دستور داد جعبه را باز کردند. هنگامِی که هارون آن لباس را با آن کِیفِیت دِید که عطر آگِین است خشمش
[١] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج١٢، ص: ٢٦٠.