جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٩٣ - ٢٩ مراقب باش دامنت آلوده به گناه نشود
چون آن زن من را ماِیل به خود ندِید، به کنِیزان خود گفت: او را محکم با طناب ببندِید، زن خطاب به من گفت: ِیا مراد من را حاصل مِیکنِی ِیا تو را به هلاکت مِیرسانم. به او گفتم: اگر ذره ذرهام کنِی، مرتکب اِین عمل زشت نخواهم شد.
من را با چوب زدند تا حدِی که خون از بدنم جارِی شد. با خود گفتم: باِید نقشهاِی بکشم. گفتم: من را نزنِید راضِی شدم، دست و پاِیم را باز کردند، بعد از رهاِیِی پرسِیدم: دستشوِیِی کجاست؟ راهنماِیِی کردند. رفتم در دستشوِیِی و تمام لباسهاِیم را به نجاست آلوده کرده و بِیرون آمدم، چون آن زن با کنِیزان به طرفم آمدند.
من دست نجاست آلود خود را به آنها نشان دادم و به آنها پاشِیدم، آنها فرار کردند. بدِین وسِیله فرصت را غنِیمت شمرده و به بِیرون خانه شتافتم. چون به در خانه رسِیدم در را قفل کرده بودند، وقتِی دستم به قفل خورد به لطف الهِی خود به خود گشوده شد و من از خانه بِیرون آمدم و خود را به کنار جوِی آبِی رساندم و لباسهاِیم را شستم.
ناگهان شخصِی پِیدا شد و لباس نِیکوِیِی براِیم آورد و بر تنم پوشانِید و من را معطر به بوِیخوش نمود و گفت: اِی مرد پرهِیزگار! تو بر نفس خود غلبه کردِی و از روز جزا ترسِیدِی و خلاف فرمان خدا انجام ندادِی، اِین وسِیلهاِی بود براِی امتحان تو. ما تو را از آن مهلکه خلاص کردِیم، دلشاد باش که اِین لباس تو هرگز چرکِین نشود و اِین بوِیخوش هرگز از تو زائل نشود، پس از آن روز تاکنون، بوِیخوش از بدنم برطرف نشده است.
Q نکته: خداوند به جهت پاکِی سِیرت، علم تعبِیر خواب را به ابنسِیرِین عطا نمود و در زمان او کسِی به مثل او تعبِیر خواب نمِیگفت. چنانکه به حضرت ِیوسف علِیه السلام به جهت پاکدامنِی علم تعبِیر خواب را عطا نمود.[١]
٢٩. مراقب باش دامنت آلوده به گناه نشود
مردِی به همراه خانواده خود در سفرِی سوار کشتِی شد. کشتِی در وسط درِیا بواسطه طوفان شدِیدِی شکست جز همسر آن مرد تمام سرنشِینان کشتِی غرق شدند. زن خود را بر روِی تخته چوبِی کشاند و امواج درِیا او را به ساحلِی رسانِید. زن در آنجا جوان راهزنِی را دِید که از هِیچ گناهِی واهمه نداشت. جوان رو به زن کرد و گفت: تو جنِّی ِیا انسان؟
[١] الكنى و الالقاب، ج ١، ص: ٣١٣.