جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٤٨ - ٢٢ مخالفت با حق به جهت تعصّب
٢٢. مخالفت با حق به جهت تعصّب
زبير از اصحاب رسولالله صلِّی الله علِیه و آله بود و بعد از قتل عثمان، خلِیفه سوم با امِیرمؤمنان على علِیه السلام بيعت كرد، ولِی چون در تقسِیم بِیتالمال رضايت او جلب نشد بخاطر مال دنِیا با مجسمه عدل و قسط امِیرمومنان علِی علِیه السلام مخالفت ورزِید و با طلحه و عايشه همراه شد و مردم بصره را بر خلاف آن حضرت شورانيد و در نهاِیت جنگ جمل را به راهانداخت. زبير در پشت سوارهها اِیستاده بود که ناگهان امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام او را صدا زد. زبير به سوى آن حضرت آمد.
حضرت به او فرمود: تو را سوگند مِیدهم به خدا، آيا به ياد دارى آن روزى را كه با همديگر مشغول صحبت بودِیم و رسول اكرم در آن حال رسيد و به من فرمود: با زبير راز مِیگويى! سوگند به خدا روزِی خواهد رسِید که او به جنگ با تو آمده و در حق تو ستم خواهد کرد. ولِی تو آن روز باور نمِیکردِی که روزِی به خاطر مال دنِیا در مقابل من باِیستِی. زبِیر تا اِین کلام را به ِیاد آورد خود را از معركه جنگ جدا کرد و برگشت.[١]
Q نکته: بسِیارِی از اختلافها و جنگها و خونرِیزِیها به جهت «تعصّب، حرص، غضب، شهوت و حب دنِیا، صورت مِیگِیرد. زبير اگر ساعتى با فراغ خاطر و نِیّت صاف مِیانديشِید: هرگز به خود اجازه نمِیداد كه نقض بيعت كرده و عَلَم دشمنى را به دست گرفته و خون هزاران افراد ساده لوح را بگردن بگيرد و با مجسمه عدالت وارد جنگ شود. گاهى يك قدم از روى تعصّب موجب بدبختى فرد شده و جمعيت فراوانى را به هلاكت مِیاندازد. جانبدارِی و دفاع از عقِیده ِیا روِیکرد غلط از روِی تعصّب و بدون پشتوانه منطقِی اگر چه در ابتدا فقط جنبه جدل ِیا احِیانا شوخِی دارد ولِی استمرار آن موجب مِیشود که آن باور غلط در فرد رسوخ کرده و آن کلام باطل بهصورت باور شود.
انسان حقجو به مجردِی که حق را فهمِید و باطل را شناخت باِید با آن مخالفت کرده و جانب حق را بگِیرد. چون زمان فوت امام سجاد علِیه السلام فرا رسِید فرزندش امام باقر علِیه السلام را در بغل گرفت و به سينه خود چسباند و فرمود: فرزند عزيزم، در مقابل گفتار حق صبور باش «حق را بپذِیر» اگر چه تلخ باشد تا خداوند پاداش و عوضِی بِیحساب به تو عناِیت فرماِید. (اصْبِرْ عَلَى الْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ مُرّاً يُوَفَّ إِلَيْكَ أَجْرُكَ بِغَيْرِ حِسَاب) [٢]
[١] برگرفته از کتاب مجموعه قصههاى شيرين، آيه الله حاج شيخ حسن مصطفوى.
[٢] الكافي، طبع دار الکتب الاسلامية، ج٢، ص: ٩١.