جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٥١ - ٥ تحقیر دیگران نشانه تکبر
از صحت پِیشگوِیِی رسولالله، به همراه جمعِی از اِیرانِیان مسلمان شدند. اينان نخستين ايرانيانِی بودند كه اسلام را پذِیرفتند. [١]
Q نکته: امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام: انسان را چه به فخر فروشِی! اول او نطفه و عاقبتش مردارِی بِیش نِیست. (مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ أَوَّلُهُ نُطْفَه وَ آخِرُهُ جِيفَه لَا يَرْزُقُ نَفْسَهُ وَ لَا يَدْفَعُ حَتْفَهُ)[٢]
آن حضرت فساد عبادت شش هزار ساله ابليس را بواسطه تکبّر دانستند. رجوع شود به شماره: ٤٨، داستان شماره ١٢ با عنوان: نتِیجه عبادت طولانِی بدون تسلِیم، ص:٢٠٥.
٥. تحقِیر دِیگران نشانه تکبر
علقمهبنوائل براِی دِیدار رسول اكرم صلِّی الله علِیه و آله به مدينه آمد و خدمت آن حضرت رسِید و مطالب خود را به عرض رسانيد. علقمه تصمِیم گرفت در مدينه به منزل مردى از انصار وارد شود. رسول اكرم صلِّی الله علِیه و آله به مردِی که در مجلس حاضر بود فرمود: علقمه را راهنمايى كن و او را به خانه مرد انصارى ببر. آن مرد مِیگويد: من به اتفاق علقمه از محضر آن حضرت خارج شدِیم. او بر ناقه خود سوار شد و من هم پياده با پاى برهنه در شدت گرما با وى حركت مِیكردم. بين راه به او گفتم: از گرما سوختم. من را به پشت حِیوان سوار كن!
علقمه در جواب گفت: تو لايق نيستى كه در رديف سلاطين و بزرگان سوار شوى! مرد گفت: من فرزند فلانِی هستم. علقمه گفت: مِیدانم! پيامبر اكرم صلِّی الله علِیه و آله قبلاً به من گفته بود. مرد گفت: اكنون كه من را سوار نمِیكنى، لااقل كفشت را از پا درآور و به من بده كه پايم نسوزد.
او جواب داد: كفش من براى پاى تو بزرگ است، ولى همِین قدر به تو اجازه مِیدهم كه در سايه شتر من راه بروى و اين خود از طرف من ارفاق بزرگى به تو است و براى تو نيز مايه شرافت و افتخار است که مِیتوانى نزد مردم مباهات كنى كه در سايه شتر من راه رفتهاى! [٣]
[١] بحار الأنوار، مجلسِی، ط دار الاحِیاء التراث، ج ٢٠ ص: ٣٨٩ ح ٨، تارِیخ و فرهنگ اِیران، ص: ۴۲۸.
[٢] نهج البلاغة، سِید رضِی، ص: ٤٩٨.
[٣] حكايات منبر، محمد رحمتى شهرضا.