جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٨٩ - ٢٤ علّت ترس از مرگ
حضرت فرمود: اكنون كه تصميم رفتن به بغداد را دارى مواظب باش كه با سخنچِینِی و بدگوِیِی از من نزد خلِیفه، فرزندانم را يتيم نكنى. در اِین جهت از خدا بترس. (أُوصِيكَ أَنْ تَتَّقِيَ اللَّهَ فِي دَمِي) با اِین حال چهار هزار درهم و سيصد دينار به او داد. چون علىبناسماعيل رفت، امام به افرادى كه در مجلس حضور داشتند، فرمود: او در قتل من سخنچينى مِیكند و فرزندانم را يتيم مِیکند.
افراد حاضر گفتند: يابنرسولالله! فداى شما گرديم، با اين كه مِیدانِید او چنين جنايتِی را مرتكب مِیشود، چرا اينچنين با ملايمت با او سخن گفتِید و آن مقدار درهم و دينار به او عطا نمودِید؟! حضرت فرمود: پدرم از پدران بزرگوار خود نقل نمود كه رسولخدا صلِّی الله علِیه و آله فرمود: چنانچه يكِی از خويشاوندان قطع رحم نمايد و تو در مقابل به وظِیفه خود عمل کرده و سعِی كنِی با گرمِی و صميميّت با او رفتار کنِی و قطع رحم نکنِی، خداوند او را مجازات نمايد.
علِیبناسماعيل وارد بغداد شد و نزد يحيِی برمكِی و سپس به حضور هارونالرّشيد رفت. هارون در رابطه با موسِیبنجعفر مطالبِی را پرسيد. او در عوض خوبِیهاِی آن حضرت، خِیانت کرد و در جواب هارون گفت: از تمام شهرها اموال بسيارِی براِی موسِیبنجعفر مِیآورند تا حدّى كه چندين خانه در شهر مدينه خريدارى كرده است... آن قدر نزد هارون بر عليه آن حضرت سخن چينى كرد تا هارون دستور زندانىشدن حضرت را صادر كرد و در نهايت موسِیبن جعفر به دستور هارون زندانى شد و به شهادت رسِید.[١]
٢٤. علّت ترس از مرگ
شخصى از امام جواد علِیه السلام پرسِید: چرا اكثر مردم از مرگ مِیترسند و از آن هراس دارند؟ حضرت فرمود: چون نسبت به حقِیقت مرگ اطّلاعِی ندارند، اگر حقِیقت مرگ را مِیشناختند که به معناِی نِیستِی و نابودِی نِیست و تنها انتقال از ِیک جهان به جهان دِیگر است و سپس به حقِیقت بندگِی خداوند را کرده و از دوستان و پيروان اهل بيت علِیهم السلام بودند نسبت به مرگ خوشبين و شادمان بودند و مِیدانستند كه سراى آخرت براى آنان از سراى دنياِی فانى به مراتب بهتر است.
[١] الكافي، طبع دار الحديث، ج٢، ص: ٥٦٤.