جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٨٨ - ١٠ هشام تملّقخواه و طاووس حقیقتگو
بگويم از خدا مِیترسم. چون احنف از مجلس بيرون رفت با آن مرد چاپلوس روبرو شد، چاپلوس به او گفت: من به خوبِی مِیدانم كه بدترين مخلوقات خداوند معاويه و پسرش هستند، ولِی درهم و دينارها در اختِیار اوست. ما نمِیتوانيم از آنها استفاده كنيم به جز از اين راهي كه ديدي. احنف گفت: بدان که انسان، دو رو نزد خداوند رو سفيد نِیست.[١]
٩. تبريك به ظالم به جهت تملّق
مردم گروه گروه و به طور دستهجمعِی به جايى مِیرفتند، امام باقر علِیه السلام چون جمعِیت را دِید از حاضران پرسِید: آيا در مدينه حادثه جديدى رخ داده است؟ عرض كردند: به تازگى خلِیفه عباسى فرماندارى را تعيين کرده و مردم به ديدار او مِیروند تا به او تبريك بگويند. امام باقر فرمود: به راستى مردمى كه به نزد او مِیروند و با چاپلوسِی به او تبريك مِیگويند در حقِیقت ورود آنان بر درى از درهاى دوزخ است.[٢]
Q نکته: امِیرمؤمنان علي علِیه السلام فرمود: آرزوِی تعريف نابجا از مردم نشانه ابلهِی و حماقت است. (طَلبَ الثَّناء لِغيَر اِستحقاقِ خُرقٌ) [٣]و نِیز فرمود: تعريف و تمجِید بيش از استحقاق نشانه تملق و چاپلوسِی است.(الثَّناءُ بِاكثرَ مِن الاستِحقاقِ مَلَقٌ)[٤] و نِیز فرمود: بزرگترين مراتب حماقت زيادهروِی در تعريف و توبيخ است.(اَكبرُ الحُمقِ الاغراقُ في المَدح و الذَّمَّ)[٥]
١٠. هشام تملّقخواه و طاووس حقِیقتگو
هشامبنعبد الملک، خلِیفه اموِی به قصد حج وارد مکّه شد. در آنجا دستور داد ِیکِی از کسانِی که رسول اکرم صلِّی الله علِیه و آله را درک کرده بودحاضر کنند تا از او در مورد آن روزگاران سؤالاتِی کند. به او گفتند: از اصحاب رسول اکرم کسِی باقِی نمانده است. هشام گفت: پس لا اقل ِیکِی از
[١] پندهايي از تاريخ، محمد، محمدي اشتهاردي، ص: ٣٢٢.
[٢] (إِنَّ الرَّجُلَ لَيُغْدَى عَلَيْهِ بِالْأَمْرِ تَهَنَّأَ بِهِ وَ إِنَّهُ لَبَابٌ مِنْ أَبْوَابِ النَّارِ) الكافي ط - الإسلامِیة، ج٥، ص: ١٠٧.
[٣] غررالحكم، عبدالواحد آمدي، ج ٢، ص: ٤٧.
[٤] نهج البلاغه، حكمت ٣٤٧.
[٥] ميزان الحكمة، محمدي ري شهري، ج ٢، ص: ٥٣٠.