جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٣١ - ٢ تقیّه عمار ِیاسر و دلداری پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله
١. کتمان عقِیده به صِرف احتمال خطر
قابِیل برادرشهابِیل را به جهت حسادت کشت از اِین جهت که خداوند به جهت تقواِی هابِیل تنها قربانِی او را پذِیرفت، خداوند به حضرت آدم علِیه السلام فرزند دِیگرِی بنام شِیث پِیغمبر عطا نمود تا وارث علوم حضرت آدم و اسم اعظم الهِی شود. حضرت آدم به طور مخفِی به شِیث فرمود: قابِیل فرد خطرناکِی است از او دورِی کن و علومِی که به تو آموختهام در اختِیار او نگذار بلکه اگر از تو پرسِید آن را انکار کن.
اتفاقاً همِین طور هم شد. قابِیل بعد از مدّتِی نزد شِیث آمد و گفت: آِیا تو وارث علوم پدر هستِی؟ شِیث به جهت تقِیّه منکر اِین امر شد. قابِیل به او گفت: اگر ببِینِیم چِیزِی ابراز کردِی که نشانگر اِین باشد که وارث علوم پدر هستِی، تو را خواهم کشت. شِیث هم طبق وصِیت پدر تا زمانِی که قابِیل زنده بود اسرار خود را فاش ننمود.[١]
٢. تقِیّه عمارِ ِیاسر و دلدارِی پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله
عمار ِیاسر در برابر مشرکِینِی که قصد کشتن او را داشتند تقِیّه کرد و اقرار به بتپرستِی و برائت از رسولالله صلِّی الله علِیه و آله نمود تا از شر آنان نجات ِیابد. چون خبر او به رسولخدا رسيد و شاِیع شد كه عمار كافر شده است، آن حضرت فرمود: قلب عمار مملوّ از ايمان است و ايمان با گوشت و خون او آميخته شده است. مدتِی نگذشت که عمار گريان و نگران نزد پيامبر آمد و قضِیه خود را تعرِیف نمود.
در اِین هنگام آِیه ذِیل نازل شد. (مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمان) به دنبال آن پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله از عمار قضِیه را پرسيد؟ او گفت: بد كردم يا رسول اللّه. به اجبار در حق شما بدگوِیِی کردم و بتهاِی آنها را به نيكى ياد كردم. حضرت فرمود: دل خود را در آن وقت چگونه يافتى. عمار گفت: بر ايمان خالص. پِیامبر چشمان اشكباز عمار را پاك نمود و فرمود: اگر بار ديگر هم به سراغت آمدند آن چه را گفتى باز گو کن.[٢]
[١] ترجمه تفسِیر طبرِی، ۱۳۵۶ش، ج۲، ص: ۳۹۹. مناهج البِیان فِی تفسِیر القرآن، ج۲، ص: ۱۷۴.
[٢] شِیخ طوسِی، التبِیان، ج۶، ص: ۴۲۸، مجمع البِیان، ج۶، ص: ۲۰۳، المِیزان، ۱۳۶۳ش، ج۱۲، ص: ۳۵۸، تفسِیر قرطبِی، ۱۳۸۴ق، ج۱۰، ص: ۱۸۰، تفسِیر القرآن العظِیم،ج۴، ص: ۵۲۰، تفسِیر بِیضاوِی، ج۳، ص: ۴۲۲.