جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٣٠ - شماره ٥٤ تقیّه
در بِین حِیوانات هم وجود دارد که در مواجهه با خطرها از راههاِی مختلفِی مثل پوشش ِیا تغِیِیر رنگ درصدد دفع ضرر برمِیآِیند.
از زمان حضرت آدم علِیه السلام تا خاتم انبِیاء صلِّی الله علِیه و آله موارد زِیادِی دارِیم که بزرگان تمسک به تقِیّه نمودهاند. مثل مؤمن آلفرعون در زمان حضرت موسِی علِیه السلام که به جهت تقِیّه اِیمان خود را کتمان نمود: (قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ...)[١]
نمونه بارز آن قضِیه عمار است که به جهت تقِیّه و دفع ضرر مشرکان اظهار کفر و بِیزارِی از پِیامبر صلِّی الله علِیه و آله نمود و در شأن او آِیه ذِیل نازل گردِید: (مَنْ كَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ...)[٢] اصحاب کهف عقِیده خود را در ِیکتاپرستِی به جهت ترس از خطر جانِی پنهان داشتند و براِی حفظ جان خود تقِیّه نمودند. (لا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ) هم زمانِی که در دربار بودند و هم زمانِی که براِی تهِیه غذا از غار خارج شدند.
همه اِین آِیات دلالت بر مشروعِیّت و جواز تقِیّه دارد. تقِیّه ِیکِی از مسائل قطعِی اسلام است به نحوِی که امام صادق علِیه السلام آن را جزء دِین و باورهاِی همه گذشتگان از انبِیاء و اوصِیاِی الهِی دانسته و جاِیز ندانستن آن را نشانه عدم فهم صحِیح از دِین ِیا نداشتن دِین شمرده است. (إِنَّ التَّقِيَّه دِينِي وَ دَيْنُ آبَائِي وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّه لَهُ)[٣]
در صحِیح بخارِی عنوان مستقلِی بنام کتاب الاکراه ذکر شده و در مورد تقِیّه مبسوطاً بحث شده است. اِیشان و شارح صحِیح بخارِی به جمهور فقهاِی اهلسنّت نسبت دادهاند که تقِیّه در قول و فعل صحِیح و مشروع است. (لا فرق بين الإكراه على القول و الفعل عند الجمهور)[٤]
[١] سوره غافر، آِیه ٢٨.
[٢] سوره نحل، آِیه ١٠٦.
[٣] وسائل الشيعة، طبع آلالبِیت، ج١٦، ص: ٢١٠.
[٤] فتح الباري، فِی شرح الصحِیح البخارِی، أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، ج ١٢، ص: ٣١١. أحكام القرآن، ج ٣،ص: ١٢٩. رواه ابن ماجه، كتاب الإكراه، باب طلاق المكره الناسي، رقم: ٢٠٣٥.