جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٤٦ - ٢٠ محكومیّت نژادپرستى
بعد از اِین تعصّب شدِیدِ ابوجهل، خداوند آيه ذِیل را نازل فرمود: (أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ)[١] خدا بر گوش و قلب آنان «بواسطه لجاجت و تعصّبِی که در مقابل سخن حق داشتند» مهر زد و بر چشمشان پرده ظلمت كشيد.[٢]
١٩. مكتب گراِیِی ِیا ملِّیگراِیِی؟
در جنگ احد جوانى ايرانى در مِیان مسلمانان بود و ضربتى به يكى از سربازان دشمن وارد کرد و از روى تعصّب گفت: اين ضربه را بگير و بدان که من يكى از جوانان ايرانى هستم. پِیامبر اكرم صلِّی الله علِیه و آله چون احساس كرد اين سخن ممکن است تعصّبات ديگران را برانگيزد، فورا در مواجهه با اِین برخورد غلط به آن جوان فرمود: چرا نگفتى من يك جوان انصارى هستم؟! «يعنى چرا به چيزى كه به آيين و مسلك تو مربوط است افتخار نكردى و پاى تفاخر قومى و نژادى را به مِیان كشيدِی.» [٣]
٢٠. محكومِیّت نژادپرستى
روزى سلمان فارسى به همراه عدهاى از بزرگان اصحاب در مسجد پِیامبر نشسته بودند که سخن از اصل و نسب به مِیان آمد، هر كس درباره اصل و نسب خود چيزى مِیگفت و بدان افتخار مِیکرد. نوبت به سلمان رسيد، به او گفتند: تو هم از اصل و نسب خود چِیزِی بگو، اين مرد الهِی و تربيت ِیافته مکتب اسلام، به جاى اين كه از اصل و نسب و افتخارات نژادِی خود سخن به مِیان آورد، گفت:
(أَنَا سَلْمَانُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ كُنْتُ ضَالًّا فَهَدَانِي اللَّهُ عَزَّوَجَلّ...) من سلمان فرزند بندهاِی از بندگان خدا هستم. گمراه بودم که خداوند بر من منتگذارد و بوسيله محمّد صلِّی الله علِیه و آله هداِیتم نمود. فقير بودم که خداوند بىنيازم نمود. برده بودم که خداوند بوسيله محمّد آزادم نمود. اين است اصل و نسب من.
[١] سوره جاثيه، آِیه ٢٣.
[٢] داستانها و پندها، ج ٥ ص: ٨٥، تفسير عراقى ٢٥/٢٧.
[٣] مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج١٤، ص: ٧٤.