جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٧١ - ٢٥ تشنه علم
٢٤. نابِیناِیِی، مانع تلاش او نشد
حبِیب الله ذبِیحِی رحمه الله اهل هرات افغانستان بود. او در سن شش سالگِی به بِیمارِی آبله مبتلا شد و بِیناِیِی خود را به طور کامل از دست داد. هفت ساله بود که به مکتب خانه رفت و در مدّت ِیک سال قرآن کرِیم را آموخت و از سن هشت سالگِی شروع به حفظ قرآن کرد و طِی دوازده سال تلاش، در سن بِیست سالگِی، حافظ قرآن شد.
روش حفظ قرآن او بدِین ترتِیب بود، که معلم آِیات قرآن را هر روز، ده تا دوازده بار براِی او مِیخواند و او هم تا روز بعد سِیصد مرتبه همان آِیات را در منزل تکرار مِینمود، علاوه بر اِین، آِیات حفظ شده روزهاِی قبل را تکرار مِیکرد و پدر و برادرش، اشکالاتش را برطرف مِیکردند.
Q نکته: زندگِی حبِیب الله ذبِیحِی، نشان مِیدهد که اگر انسان داراِی عزم راسخ و اراده قوِی باشد موانع و مشکلاتِی مثل نابِیناِیِی نمِیتواند مانع پِیشرفت،موفقِیت و ترقِّی او گردد.[١]
٢٥. تشنه علم
جوانِی نزد استادش آمد و گفت: مِیخواهم علم را از شما بِیاموزم. استاد گفت: با ِیقِین آمدهاِی؟ جوان گفت: بلِی!! استاد جوان را به کنار حوضِی آورد و گفت: سَرَت را داخل آن کن. جوان سرش را داخل حوض کرد. لحظاتِی بعد استاد سر جوان را داخل آب نگه داشت تا جاِیِی که جوان نزدِیک بود خفه شود آنگاه استاد او را رها کرد. جوان نفس زنان سر خود را بِیرون آورد و علّت کار را از استاد پرسِید.
استاد جواب داد: در آن لحظات با تمام وجود چه چِیزِی را طلب مِیکردِی؟ جوان گفت: فقط هوا را مِیخواستم و بس! استاد گفت: حال به خانه برو. اگر به مرحلهاِی رسِیدهاِی که با تمام وجود اِینچنِین «مثل نِیاز به هوا» نِیاز به علم را در خود احساس کردِی و عاشق علم بودِی، بِیا تا به تو علم بِیاموزم! [٢]
[١] داستانهاِی کودکِی مردان بزرگ، احمد صادقِی اردستانِی، ص: ٩٤.
[٢] کتاب: لطفا گوسفند نباشِید، نوِیسنده: محمود نامنِی، ص: ١٦.