جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٨٨ - ٢٣ نتیجه نترسیدن از خدا
خود را شناختى هر عمل خيرِی را به جا آورِی از تو پذِیرفته است در مقابل کسانِی که امام خود را نمِیشناسد و بدِین جهت اعمالشان. قبول نمِیشود نه اِین که شناخت امام مجوّز انجام هر گناهِی شود همگِی نسبت به گناهان مسؤل هستند. [١]
٢٢. خنده همراه ترس بِه از گرِیه همراه غرور
امام صادق علِیه السلام فرمود: عالمِی نزد عابدى رفت و از او پرسيد: نماز خواندنت چگونه و چقدر است؟ عابد گفت: از عبادت مثلِ منِی، مِیپرسِی؟ با اين كه من از فلان وقت تا فلان زمان به عبادت اشتغال دارم. خلاصه شروع کرد به ذکر ِیک ِیک خوبِیهاِی خود... عالم گفت: گريه و زارى تو هنگام عبادت چگونه است؟ عابد گفت: آنقدر مِیگريم كه اشكهايم جارى مِیشود.
عالم گفت: اگر خندان باشى ولى حالت ترس از خدا در تو باشد، بهتر است از گريهاى كه به آن ببالى و افتخار كنى. بعد از نقل اِین داستان حضرت فرمود: كسِی كه به اعمالش ببالد و مغرور شود، چيزى از عملش بالا نرود و پذِیرفته نشود: (إِنَّ الْمُدِلَّ لَا يَصْعَدُ مِنْ عَمَلِهِ شَيْءٌ)[٢]
٢٣. نتِیجه نترسِیدن از خدا
موسىبنجعفر علِیه السلام با علىبناسماعيل، برادر زادهاش، ارتباط گرم و صميمِی داشت. مرتّب به او كمك مِیکرد. روزى يحيىبنخالد برمكى، براى علىبناسماعيل هداياِی زيادى فرستاد و او را به سوى خود فرا خواند.
همين كه آن حضرت متوجه شيطنت يحيى شد، به علىبناسماعيل فرمود: اى برادر زاده! شنيدهام قصد سفر دارى. كجا مِیروى؟ گفت: قصد سفر به بغداد را دارم. حضرت فرمود: به چه منظور به بغداد مِیروى؟ گفت: قرض بسيارى دارم و از پرداخت آن ناتوانم، حضرت فرمود: من تمام قرض تو را مِیپردازم و هر مشكلى که دارِی برطرف مِیسازم به آنجا نرو. علىبناسماعيل پيشنهاد حضرت را نپذيرفت و گفت: من براى مسافرت به بغداد ناچار هستم.
[١] الكافي، طبع دار الکتب الاسلامية، ج٢، ص: ٤٦٤.
[٢] الكافي، طبع دار الکتب الاسلامية، ج٢، ص: ٣١٣.