جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٠٠ - ١٣ ایجاد روحیه استمداد طلبی از خداوند
اتفاقاً آن مرد از زندان آزاد شد ولِی فراموش کرد که ِیوسف را نزد پادشاه به ِیاد آورد. قرآن داستان را اِینطور بِیان مِیکند: (قَالَ لِلَّذِِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاج مِنْهُمَا اذْكُرْنِِی عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ...)[١]
در اِین هنگام جبرئِیل علِیه السلام نزد ِیوسف آمد و او را در گوشهاِی از زندان برد. به امر خدا زمِین شکافته شد و از مِیان آن کِرمِی بِیرون آمد و در حالِی که برگ سبزِی در دهان گرفته بود به اذن خدا به سخن آمد و خطاب به ِیوسف گفت: (ِیا طاهر الطاهرِین، ِیقرئک السلام ربالعالمِین و ِیقول...) اِی پاکِیزترِین پاکِیزگان، پروردگار عالم به تو سلام رسانده و مِیگوِید: شرم داشتِی از من که پادشاه عالم هستم ِیارِی بجوِیِی. به خاطر جبران خطاِیت که در نجات خود امِید به غِیر من بستِی تو را تا هفت سال دِیگر نگاه مِیدارم.
سپس جبرئِیل فرمود: رازق اِین کرم کِیست؟ ِیوسف عرض کرد: خدا، سپس از قول خداوند فرمود: من از اِین کرم که در دل سنگ و در قعر زمِین است غافل نِیستم گمان کردِی تو را فراموش مِیکنم. چطور براِی نجات خود امِید به اِین جوان زندانِی بستِی. جبرئِیل علِیه السلام از ِیوسف پرسِید:
Q چه کسِی تو را زِیباترِین مردم قرار داد. ِیوسف گفت: پروردگارم.
Qچه کسِی مهر تو را در دل پدر افکند؟ گفت: پروردگارم.
Q چه کسِی قافله را به سراغ تو فرستاد، تا از چاه نجاتت دهند؟ گفت: پروردگارم.
Q چه کسِی آن سنگ را که برادران در چاه افکندند از تو دور کرد؟ گفت: پروردگارم.
Q چه کسِی تو را از چاه رهاِیِی بخشِید؟ گفت: پروردگارم.
Q چه کسِی مکر و حِیله زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگارم.
در اِینجا جبرئِیل از قول خداوند فرمود: چه چِیز سبب شد که حاجت خود را به نزد مخلوق بردِی و نزد من نِیاوردِی؟ [٢]
[١] سوره ِیوسف، آيه ۴۲.
[٢] نور الثقلِین، عبد علِی بن جمعه حوِیزِی، ج ٢، ص: ٤٢٦.