جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٨٧ - ٨ چاپلوسِ دورو!!
دست خود سر و محاسن او را معطر کرد، سپس ِیک کِیسه طلا نزد او گذاشت و پس از انجام اِین کارها گفت: تو را به خدا من بهترم ِیا علِیبنابِیطالب؟
ابوامامه گفت: اگر قسم هم نمِیدادِی راستش را مِیگفتم. به خدا قسم علِی از تو بافضِیلتتر و کرِیمتر است، اسلامش با سابقهتر و خوِیشاوندِیش با رسولخدا صلِّی الله علِیه و آله نزدِیکتر و نسبت به مشرکان سختگِیرتر است ضمن اِین که زحمات و خدماتش هم به اسلام بِیشتر از تو است. اِی معاوِیه! آِیا مِیدانِی علِی کِیست؟ او پسر عموِی رسولخدا، همسر سِیده النساء، پدر حسن و حسِین، دو جوانان اهل بهشت، برادر زاده حمزه سِید الشهدا و برادر جعفر ذوالجناحِین علِیهما السلام است، تو چگونه خود را با چنِین شخصِیتِی مِیسنجِی؟! گمان دارِی به جهت طعام و احسانت، تو را بر علِی ترجِیح مِیدهم؟! سپس برخاست و از نزد معاوِیه رفت.[١]
٧. هدِیه جهت پرورش چاپلوسان
معاوِیه به عدهاِی از اصحاب رسولخدا صلِّی الله علِیه و آله به عنوان هدِیه پول و بلکه در واقع رشوه مِیداد تا در فضِیلت او احادِیثِی را جعل کنند و در مذمت اهلبِیت علِیهم السلام مطالبِی را بگوِیند در مواجهه با احادِیث جعلِی ابوهرِیره، جاِیزه بزرگِی به او داد و فرماندارِی مدِینه را به او بخشِید. [٢]
٨. چاپلوسِ دورو!!
هنگامِی كه معاويه، يزيد را به عنوان وليعهد خود در كاخ حمراء به مسند نشاند، مردم مِیآمدند بر معاويه و يزيد تبرِیک مِیگفتند، در اين ميان مرد چاپلوسِی به معاويه رو كرد و گفت: اِی اميرمؤمنان بدان كه اگر زمام امور مسلمانان را به فرزند خود يزيد نمِیدادي، موضوع زمامدارِی مسلمانان ضايع مِیشد. خداوند تو را در راه اطاعت خدا جزاِی خير دهد. معاويه دستور داد به آن مرد پول هنگفتِی بدهند.
احنفبنقيس كه از بزرگان و انديشمندان آن زمان بود در آنجا نشسته بود، معاويه به او گفت: تو چرا چيزِی نمِیگويي؟ احنف گفت: اگر راست بگويم از تو مِیترسم اگر دروغ
[١] هزار و ِیک حکاِیت اخلاقِی، ج ١ ص: ۳۴۳
[٢] هزار و ِیک حکاِیت اخلاقِی، ج ١ ص: ٣٤٦.