جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٧٥ - ٢٩ انجام کارهای شخصی نشانه تواضع
و دستش را بوسيد و احترام شايانى نمود. امام جواد به او فرمود: عمو جان بنشين. او عرض كرد: چگونه بنشينم در حالى كه شما ايستادهاِید؟!
بعد از اِین جرِیان حاضران در مسجد به علىبنجعفر گفتند: شما عموى حضرت جواد هستيد، ولى اينگونه در برابر او تواضع كرده و دست او را بوسيدِید؟!
علىبنجعفر، ريشِ سفيد خود را گرفت و گفت: وقتى خداوند متعال اين ريش سفيد را شايسته امامت ندانست، ولى اين كودك را شايسته مقام والاِی امامت دانست، آيا من به راحتى اِین امر را انكار نمايم؟ آِیا شاِیسته نِیست به جهت مقامِی که خداوند به شاِیستگِی به او داده احترامش کنم پناه مِیبرم به خدا از گفتار نادرست شما، من غلام اين كودك هستم. (إِذَا كَانَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ قَبَضَ عَلَى لِحْيَتِهِ لَمْ يُؤَهِّلْ هَذِهِ الشَّيْبَه وَ أَهَّلَ هَذَا الْفَتَى وَ وَضَعَهُ حَيْثُ وَضَعَهُ أُنْكِرُ فَضْلَهُ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّا تَقُولُونَ بَلْ أَنَا لَهُ عَبْدٌ)[١]
٢٩. انجام کارهاِی شخصِی نشانه تواضع
سلمان فارسِی رحمه الله مدتى در يكى از شهرهاى شام فرماندار بود. سيره او در ايام فرماندارى با قبل از آن هيچ تفاوتِی نكرده بود، همِیشه پارچه پشمِی مِیپوشيد و پياده راه مِیرفت. اسباب خانهاش را خود حمل مِیكرد. روزِی در مِیان بازار مِیرفت، مردى را ديد كه يونجه خريده و منتظر است كسى او را کمک کند. سلمان قبول كرد که بىمزد بارش را به خانهاش برساند. آن مرد که سلمان را نمِیشناخت يونجه را بر پشت سلمان نهاد. در بِین راه مردى آمد و گفت: اى امِیر اين را به كجا مِیبرِید؟
تازه آن مرد فهمِید كه او سلمان است به پاى او افتاد و دست و پاِیش را بوسِید وگفت: من را ببخشِید كه شما را نشناختم. سلمان فرمود: بايد اين بار را به خانهات برسانم. بعد از رساندن به او فرمود: من به عهد خود وفا كردم، تو هم سعِی كن تا کسِی را بدون مزد بکار نگيرى و چيزى را كه خود مِیتوانى حمل کنِی به دِیگران نسپارِی. اِین کار به مردانگى تو آسيبى نمِیرساند.[٢]
[١] اصول کافِی، کلِینِی، محمد بن ِیعقوب، ط الاسلامية، ج١، ص: ٣٢٢.
[٢] حکاِیتهاِی شنِیدنِی، ج ٤ ص: ١٧٣، طبقات ابن سعد، ج ٣ ص: ٢٣٨.