جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٥٧ - ٤ داستانی عجیب از هجرت شیخ مرتضی انصاری رحمه الله
در همين نِیمههاِی شب بود كه به كشف مشكلات علمى نائل مِیگشت و از شدّت خوشحالِی كه در حال کشف مطالب علمِی بر او حاصل مِیشد فرياد مِیزد: (اين ابناء الملوك من هذه اللّذه) كجايند فرزندان پادشاهان كه ببينند چه لذّتى در تحصِیل علم و کشف علوم است!! شايد خواجه نصير در دو بيت شعر مشهور خود اشاره به همِین دوران شيرين زندگانى خود نموده و درباره دورِی از لذائذ زود گذر دنِیا و بىاعتنائى به آن در مقابل گشودهشدن درهاِی علم بر روِی خود، مِیفرمايد:
لذّات دنيوى همه هيچ است نزد من در خاطر از تغيّر آن هيچ ترس نيست
روز تنعّم و شب عيش و طرب مرا غير از شب مطالعه و روز درس نيست. [١]
٣. من نامرد نِیستم
آيت الله مرواريد رحمه الله با جمعِی از دوستان خدمت شيخ عباس قمِی رحمه الله در باغِی در حوالِی مشهد مهمان بودند. شيخ عباس بعد از سلام و احوالپرسِی شروع به نوشتن كرد. دوستان گفتند: آقا امروز روز تفريح است.اِیشان فرمود: به نظر شما درست است من از سهم امام بخورم و عمرم تلف شود! صاحبباغ گفت: آقا غذاها و مِیوهها سهم امام نيست، مال شخصِی است، شما استراحت كنيد. اِیشان فرمود: يعنِی مِیگوييد: چون يك روز از سهم امام زمان عجّل الله تعالِی فرجه الشّرِیف نخوردم نامردِی كنم و براِی مولايم كار نكنم؟ [٢]
٤. داستانِی عجِیب از هجرت شيخ مرتضى انصارى رحمه الله
مرحوم شيخ مرتضى انصارى رحمه الله براِی تحصِیل علم ابتدا به کاظمِین و سپس به كربلا هجرت نمود. در آنجا گوِیا گمشده خود «مرحوم كاشف الغطاء» را پيدا كرده بود. يك سال تمام در اين بحر موّاج غوطه خورد. پس از مدّتى براِی ديدار از اقوام به خصوص مادر خود به زادگاه خود شهرستان شوشتر برگشت. آن زمان ديگر مجتهد مسلّم و استاد زبردستى شده بود. لذا تصمِیم گرفت دوباره به نجف اشرف هجرت کند ولى مادر شيخ، راضى به رفتن او نشد.
[١] شخصيت و زندگاني خواجه نصيرالدين، سيد كاظم روانبخش، ص: ١٤.
[٢] شنيدنيهاى تاريخى، ص: ١٤٦، محجة البيضاء، ٤ ص: ٢٣٤.