جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٤٥ - ٥ استعداد فرزندان ریشه در كودكى آنان
مادرش گفت: تو نمِیتوانى جاى برادرت را بگيرى، بيهوده خود را به زحمت نِینداز. برادر حاتم به کلام مادر توجّهِی نكرد. مادر براى اثبات حرفش، لباس كهنهاى پوشيد و به طور ناشناس نزد پسرش آمد و چيزى خواست. وقتى گـرفـت از در ديـگـر رجوع كرد و باز چيزى خواست و برادر حاتم با اكراه به او چيزى داد.
چون مادر براِی بار سوم آمد و چيزى طلب كرد، برادر حاتم با عصبانِیّت و فرياد گفت: تو دو بار گرفتى، باز هم مِیخواهى؟! عجب گداى پر رويى هستى! مـادر چـهـره خـود را آشكار كرد و گفت: نگفتم تو لايق اين كار نيستى.
سپس گفت: يك روز هفتاد بار از بـرادرت به همِین شكل چيزى خواستم ولِی او هيچ بار من را رد نكرد. من فرق تو را با او وقتى دانستم كه شير مِیخوردى. تو يك پستان در دهان مِیگرفتى و دست ديگر را روى پستان ديگر مِیگذاشتى تـا ديـگـرى نـخـورد، امـا حاتم بـا ديـدن طـفـلـى، پستان را رها مِیكرد و در اختيار او مِیگذاشت.[١]
[١] پندهاِی جاوِیدان، محمدِی اشتهاردِی. ص: ٢٥١، حكايات برگزيده، شعبان على لامعى، ص: ٦٣.