جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٤٥ - ١٨ تعصّب ناروا مانع پذیرش حق
بنىنجار فرستاد و دستور داد كه اگر قاتل را مِیشناسند او را تسليم برادرش نمايند و اگر نمِیشناسند ديه او را بپردازند.
آنان چون قاتل را نمِیشناختند، ديه را به قيسبنهلال پرداخت کردند. قِیس در بين راه تعصّب جاهلِیش گُل کرد و با خود گفت: قبول ديه موجب سرشكستگى است، لذا همسفر خود را كه از قبيله بنىنجار بود به انتقام خون برادرش كشت و به طرف مكه فرار کرد و از اسلام نيز برگشت. پيامبر نيز در مقابل اين خيانت، خون او را مباح نمود. [١]
١٧. عامل سقوط شِیطان
هنگامى که خداوند به فرشتگان دستور سجده بر حضرت آدم علِیه السلام داد، همگى اطاعت کردند جز ابلِیس که نسبت به اصل و رِیشه خود تعصّب ورزِید و به خدا عرض کرد: خداِیا من را از آتش و آدم را از خاک آفرِیدهاِی! چرا باِید بر او سجده کنم!
به همِین دلِیل خداوند او را پِیشواى متعصّبان و سر سلسله مستکبران عالم قرار داد زِیرا او اول کسِی بود که بناى تعصّب را پىرِیزى کرد! (اِعْتَرَضَتْهُ الْحَمِِیَّه فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تعصّب عَلَِیْهِ لاِصْلِهِ، فَعَدُوُّ اللهِ اِمَامُ الْمُتعصّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِِینَ الَّذِى وَضَعَ اَسَاسَ الْعَصَبِِیَّه)[٢]
١٨. تعصّب ناروا مانع پذِیرش حق
شبى ابوجهل دشمن سر سخت پيامبر صلِّی الله علِیه و آله همراه وليدبنمغيره به طواف خانه كعبه پرداختند. در ضمن طواف با هم درباره پيامبر سخن مِیگفتند. ابوجهل گفت: قسم به خدا كه او صادق است وليد گفت: خاموش باش، تو از كجا اِین سخن را مِیگوِیى؟ ابوجهل گفت: ما او را در كودكى و جوانى راستگو و امِین ِیافتِیم، چطور پس از آن كه بزرگ شد و عقلش كامل گشت دروغگو و خائن شده باشد؟!
وليد گفت: اگر اِینطوره چرا ايمان نمِیآورى؟ او گفت: نمِیخواهم زنان قريش گمان کنند از ترس تسليم شدهام، سوگند به بت لات و عزّى هرگز از او پيروى نمِیکنم.
[١] تفسير قرطبى، ج ٥، ص: ٣٣٣، درّ المنثور، ج ٢، ص: ١٩٥.
[٢] نهج البلاغة، سِید رضِی، ص: ٢٨٨.