جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٣٧ - ٥ تلاش برای انصراف دشمن از جنگ «تأثیر گفتار جاسوس»
ديگر برويد. قريش براى جنگ با محمّد و ياران او آمدهاند و شما قصد دارِید که در جنگ با محمّد از آنان حمايت كنيد در صورتى كه شهر و اموال و زن و فرزند آنها در جايى ديگر است. پس موقعيت شما با آنها فرق دارد.
اگر آنها فرصتى براى حمله بيابند حمله مِیكنند ولِی اگر شراِیط فراهم نباشد به شهر خود مِیروند و شما را تنها مِیگذارند. اگر تنها بمانيد توان مقابله با پِیامبر را نخواهيد داشت. پس با مشركان در جنگ با محمد متّحد نشوِید مگر آن كه تعدادى از بزرگان آنها را به عنوان گروگان بگيريد و به عنوان وثيقه در دست شما باشند تا به شما خِیانت نکنند. بنىقريظه گفتند: نظر درستى دادى.
سپس نُعيم به ميان قريش آمد و به ابوسفيان و ديگر سران قريش گفت: شما مِیدانيد كه من با شما دوست هستم و من را با محمّد كارى نيست. موضوعى شنيدهام و وظيفه خود ديدم از باب خيرخواهى شما را مطلع کنم، امّا از من نشنيده بگيريد و کسِی مطلع نشود.
گفتند: باشه. نُعيم گفت: بدانيد كه يهوديان بنىقريظه به محمّد پيغام دادهاند كه ما از كرده خود پشيمان شدهايم. اگر تعدادى از اشراف و بزرگان قبيله قريش و غطفان را به شما بدهيم تا گردنشان را بزنيد و سپس در كنار شما با باقيمانده آنها بجنگيم آيا از ما خشنود مِیشوِید و دِیگر بر علِیه ما نمِیجنگِید؟
محمّد پِیشنهاد آنان را پذِیرفته است. بنابراين، اگر يهود از شما خواستند تعدادى از رجال خود را به عنوان گروگان در اختيارشان بگذاريد حتى يك نفر را هم نفرستيد.چون شب شد، ابوسفيان عكرمهبنابىجهل را با تعدادى از قريش نزد بنىقريظه فرستاد. اين عدّه به بنىقريظه گفتند: ما براى ماندن و استراحت اين جا نيامدهايم. چارپايان ما از بين رفتهاند.
فردا صبح آماده جنگ شويد تا با محمّد پيكار كنيم. بنىقريظه در جواب گفتند: فردا شنبه روز تعطِیلِی است و ما در اين روز دست به هيچ كارى نمِیزنيم. ضمناً ما زمانى در كنار شما با محمّد مِیجنگيم كه تعدادى از بزرگان خود را به ما به عنوان گروگان بدهيد كه به عنوان وثيقه در دست ما باشند، در اين صورت با محمّد مِیجنگيم. وقتى فرستادگان پيام بنىقريظه را براى قريش آوردند آنها گفتند: به خدا قسم حرف نُعيم راست است. پس براى بنىقريظه پيغام فرستادند كه ما حتى يك نفر از افراد خود را در اختيار شما نمِیگذاريم.