جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٧٤ - ٣٠ حب ریاست یا عشق به خدمت
مِینشست و دعا و ذکر مِیگفت. بعد از طلوع آفتاب لباس وزارت مِیپوشيد و به دربار مِیرفت. روزى سلطان طغرل، او را قبل طلوع آفتاب احضار كرد.
مأمورين به منزل وى رفتند و او را در حال دعاکردن ديدند امر پادشاه را ابلاغ نمودند، ولى وزير به گفته آنان توجّهى نكرد و به خواندن دعا ادامه داد. مأمورين بىاعتنايى او را به عرض پادشاه رساندند كه وزير نسبت به اوامر شما توجّهِی ندارد اين سخن، سلطان طغرل را به سختى خشمگين كرد.
وزير پس از فراغ از عبادت به دربار آمد. به محض ورود، شاه با تندى به وى سخن گفت که چرا دير آمدى؟ وزير با قوت نفس و اطمينان خاطر عرض كرد: اى پادشاه، من بنده خدا هستم و چاكر شما! تا از بندگى خدا فارغ نشوم نمِیتوانم به وظايف چاكرى شما قيام کنم. گفتار محكم و پر از حقيقت وزير، شاه را سخت تحت تأثير قرار داد و با ديده اشكآلود به وزير خود گفت: به اين روش ادامه بده و بندگى خدا را بر چاكرى پادشاه مقدم بدار تا از بركت آن امور كشور همواره استوار بماند. [١]
Q نکته: مردان الهِی زمانِی که به مقام دنِیوِی ِیا معنوِی نائل آِیند ضمن حفظ اعتماد به نفس، شخصِیت خود را گم نمِیکنند. در مقابل مومنان متواضع هستند. امِیرمؤمنان علِی علِیه السلام فرمود: مرد شرِیف اگر در جامعه به بالاترين مقام نايل آِید، هِیجانات نفسانِی او را سر مست نکرده و از مسير بندگِی خدا خارج نمِیکند. او همانند كوهِی پا بر جاست، وزش بادها قادر نيست او را متزلزل کند ولِی مردان پست اگر به مقام و منزلتِی برسند طغِیان کرده و خود را گم مِیکنند و آن مقام آنان را به پستترين مراتب انسانِی مِیرساند همانند گياه ضعِیفِی كه نسِیمِی او را به حركت در مِیآورد. (ذُو الشَّرَفِ لَا تُبْطِرُهُ مَنْزِلَه نَالَهَا وَ إِنْ عَظُمَتْ...) [٢]
٣٠. حب رِیاست ِیا عشق به خدمت
در شهر مقدّس قم، با ِیکِی از دوستان نجفِی خود تصادفاً رو برو شدم. اِیشان بسِیار خوشحال بود وقتِی از علّت خوشحالِی اِیشان پرسِیدم. در جواب گفت: بالاخره به من هم اجازه چاپ رساله دادند، من تعجب کرده و گفتم: براِی همِین خوشحالِی! اِین که خوشحالِی
[١] جوامع الحكايات، ص: ١٧٣. كودك از نظر وراثت و تربيت، فلسفِی، محمد تقِی فلسفِی ج ٢، ص: ٤٤٦.
[٢] جوامع الحکاِیات، ص: ١٧٣. کودک از نظر وراثت و تربِیت، ج ٢، ص: ٤٤٦.