ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٤٩ - قوله عليه السلام يا عجبا الى آخره
٤- خصيصه زشت ديگر آنها اين بود كه از عيبجويى خوددارى نمىكردند.
اين عبارت حضرت اشاره به غيبتى است كه نسبت به يكديگر روا مىداشتند، و معلوم است، غيبت كردن گناهى است كه انسان را از فضيلت و پاكدامنى دور و به افراط و زيادهروى گرفتار مىكند.
امّا كارهايى كه مسلمانها نبايد انجام مىدادند امورى بوده است:
١- شبهات را گرفته و بدانها عمل مىكردند. بدين معنى، هنگامى كه با امور مشتبه روبرو مىشدند، توقّف نمىكردند، تا در باره حق و باطل آن تحقيق كنند و آنچه هواى نفسشان بدان حكم مىكرد، عمل مىكردند.
٢- آنها به طرف شهوات مىرفتند، وقتى كه خواست نفسانى و ميل باطنى آنها نسبت به امور دنيوى جلب مىشد، در آن غرق مىشدند و تمام وقتشان را به خوشگذرانى سپرى مىكردند و در جهت لذّات و شهوات گام بر مىداشتند.
در اين عبارت امام (ع) لفظ «يسيرون» را، براى سلوك استعاره آوردهاند.
٣- معروف چيزى بود كه آنها معروف مىدانستند و منكر چيزى بود كه آنها منكر تصوّر مىكردند! بدين معنا كه معروف و منكر تابع خواست، و ميل و اراده طبيعى آنها بود. بنا بر اين آنچه طبعشان قبول نمىكرد، منكر بود، هر چند در شريعت معروف بحساب مىآمد! و آنچه خواست باطنى آنها مىپسنديد و بدان ميل مىكرد، در ميان آنها معروف شمرده مىشد، هر چند بر طبق شريعت منكر بود! با اين كه مىبايست خواست و ميل آنها تابع دستورات شرع باشد، هر چه را دين معروف مىداند، معروف و آنچه را منكر مىداند، منكر بدانند.
٤- در گرفتاريها و مشكلات به خودشان پناه مىبرند و در مسائل مبهم و غير معلوم به رأى خود تكيه مىكنند اين بيان حضرت كنايه از اين است، كه در تمام امور دشوار و دستورات و احكام شرعى، پيرو هواى نفس هستند و به قوانين شرعى اعتنايى ندارند و در نتيجه به خواستههاى نفس امّاره كه جز ببدى