ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥١٠ - شرح
ندارد، ناپايدار است و زوال مىپذيرد، دنيا نيز بقا و ثباتى ندارد و از دست انسان مىرود.
(١٢٧٢٣- ١٢٧٢١) هفتم: دنيا تكيه گاهى است دو بخرابى: امام (ع) لفظ «سناد» را براى امورى كه بى خبران بدان اعتماد مىكنند، با وجودى كه ريشه و بنيادى ندارد، استعاره آورده است. قرآن امور ناپايدار را بدرخت خبيثى كه بر روى زمين برويد و ثباتى نداشته باشد تشبيه كرده است. كشجرة خبيثة اجتثّت من فوق الأرض مالها من قرار. لفظ «ميل» استعاره را ترشيحى مىكند.
(١٢٧٣٠- ١٢٧٢٤) هشتم: دنيا مردم را با روشنايى كاذب و سايه زودگذر، و جلوههاى فريبنده خود طورى مغرور مىسازد كه به آن انس پيدا مىكنند: همان افرادى كه به دليل عقلى از آن گريزان به مقتضاى فطرتشان حقيقت بودنش را انكار دارند. هر چند إنسانها مطيع و فرمانبر دنيا باشند بحالشان مفيد نيست، زيرا دنيا با آنها رفتار دشمن فريبكار را خواهد داشت. و اعمال ناروايى را بشرح زير در باره انسانها انجام مىدهد.
(١٢٧٣٢- ١٢٧٣١) ١- قمصها بالأرجل: دنيا با لگد انسانها را از خود دور مىكند. لفظ «قمص» استعاره است بر اين كه دنيا انسان را از خود بهنگام فرا رسيدن اجل دور مىكند، بى اعتنايى دنيا به انسان و تسليم مرگ شدن انسان را به حيوانى تشبيه كرده است كه پشت به صاحب خود كرده و با دو پايش او را از خود دور مىسازد. كلمه «اجل» استعاره را ترشيحيّه كرده است. دليل اين كه كلمه «ارجل» را جمع آورده، اين است كه هنگام لگد زدن همچنان كه دو پا كار مىكنند، دستها هم دخالت دارند، زيرا تا دستها بدن را نگاه ندارند حيوان قادر نيست با پاهايش لگد بزند. امّا اين كه به ذكر پا اكتفا كرده و از دستها نامى به ميان نياورده، بدين سبب است كه اصل لگد زدن به وسيله پا انجام مىشود، لذا فعل «قمص» با كلمه پا مناسبتر است.