ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٩٨ - شرح
دنيا را تشبيه كرده به سلطانى، كه از رعاياى خود، روگردان شده، به مال و منال آنها را كمك نمىكند.
سپس مىفرمايند: «دنيا ساكنين خود را به سوى فنا و نيستى مىراند و همسايگانش را براى مردن صدا مىزند.» حضرت دنيا را بطريق استعاره بالكنايه، به دو صفت: «بجلو راننده و دعوت كننده» متصف كرده است. جهت تشبيه در اين استعاره اين است كه دنيا دوران عمر و زندگى را به فنا و نيستى و مرگ قطع مىكند با وجودى كه همراه انسان است چنان كه راننده شتر و آوازخوان، كه طىّ طريق مىكند و همراه كاروان و شتر است از محلى به محلى كوچ مىكند.
استعاره گرفتن و شرح كلام حضرت بدين صورت مبنى بر اين است كه واژه «خضر» در عبارت به معناى راندن باشد، امّا اگر «خضر» را به معناى ضربت نيزه و شمشير در نظر بگيريم، كلام شكل مجاز را به خود گرفته، دنيا به بلا و مصيبت نسبت داده شده است، از جهت شباهتى كه مصيبتهاى دنيا با زخم نيزه و ديگر وسايل جرح و قتل دارند.
امام (ع) لفظ «فنا» و «موت» را براى وسيله بجلو راندن و آواز براى شتر خواندن استعاره آورده. فنا و مرگ را دو حقيقت انكارناپذير در نظر گرفتهاند. وجه شباهت اين است كه مرگ موجب انتقال انسان از دنيا به آخرت مىشود. چنان كه آواز براى شتر خواندن و تازيانه براى راندن، مثل هستند براى دو چيزى كه وسيله انتقال شتر از مكانى به مكانى مىگردند.
سپس مىفرمايند: از دنيا آنچه شيرين و صاف و شفاف است تلخ و كدر مىشود و معروف دنيا ناشناخته و مجهول مىشود، يعنى امورى كه در دنيا گوارا و خوشآيند است، و انسان آنها را در بعضى اوقات صاف، شيرين و خالى از ناگواريهاى بيمارى دانسته و به دور از تلخىهاى آميخته به عوارض ناخوشآيند مىداند، در معرض تغيير و تبديل به تلخى و آلودگى است.