ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٢٢١ - منظور از اين فرموده حضرت كلمة حق يراد بها الباطل،
سرشت آدميان چنين است كه آنچه مىخواهند بهر شيوهاى بدست آرند، و هر كسى را به بهانه دشمنى سركوب كنند. انسانها از اين ماجراجويى جز بوسيله باز دارندهاى قوى و مانعى بزرگ دست بردار نيستند. در اين زمينه شاعر زبردست عرب «متنبّى» چه زيبا و با صراحت حقيقت را بيان داشته است.
|
لا يسلم الشّرف الرفيع من الاذى |
حتى يراق على جوانبه الدّم [١] |
|
|
و الظلم من شيم النفوس فان |
تجد ذاعفه فلعلّه لا يظلم |
|
خلاصه بيت دوّم اين است كه وارستگى دليل مىخواهد، و گرنه ستمگرى مطابق سرشت انسانى است و نياز بدليل ندارد. با تحقيق و كنكاش در مىيابيم، ادلّهاى كه انسان را از ستمگرى باز مىدارند چهار چيزند بگونه ذيل:
١- عقل سركوب دهنده ٢- ديانت مانع شونده ٣- ناتوانى باز دارنده ٤- سلطان جلوگيرنده، فرمانده غلبه دارنده از ديگر موانع ظلم سودمندتر است، چه اين كه عقل و ديانت، در بسيارى از موارد در برابر خواستههاى نفسانى شكست مىخورند. بنا بر اين ترس از سلطان بزرگترين مانع ظلم خواهد بود و براى جامعه سودآورتر، هر چند آن امير فرمانده بدى هم باشد. از رسول خدا (ص) روايت شده است كه خداوند اين دين را با افرادى كه در آخرت بهرهاى ندارند تأييد خواهد كرد. و در روايت ديگر فرمودهاند: «خداوند اين دين را بوسيله گروهى فاسق تأييد مىكند.»
در حديثى ديگر فرمودهاند: «پيشواى ستمگر در مقايسه با آشوب و فتنه از آن دو بهتر است، با اين كه در هيچ كدام خيرى نيست، البتّه بعضى شرور، از جهتى خيرند.» توضيح آن كه پيشواى ستمگر بودنش از نبودنش كه موجب فتنه و هرج و
[١] شخص داراى شرف و مقام بلند از اذيت در امان نمىماند مگر آن كه در اطرافش خون براه افتد.
ستمگرى از سرشت آدميان است اگر پاكدامنى را ديديد حتما به دليلى ستم نمىكند.