ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٦٥ - ترجمه
پايدار نمىباشيد كه انسان به شما ميل و رغبت كند؛ و ياران با عزتى نيستيد كه شخص به شما احساس نياز كند. شما بسان شترانى هستيد كه ساربان گم كرده باشند، از هر سويى كه فراگرد آيند از جانبى پراكنده مىگردند.
به خدا سوگند آتش افروزان بدى براى جنگ مىباشيد. دشمن به شما نيرنگ مىزند و در برابر دشمن از خود زرنگى نشان نمىدهيد! از حدود كشور شما مرتب كاسته مىشود، بر اين خشمناك نمىشويد؛ دشمن از ترس شما خواب به چشمش نمىآيد شما در خواب غفلتيد.
به خدا سوگند، رها كنندگان جهاد شكست خوردهاند. به خدا سوگند به پندار من شما چنين هستيد! كه اگر هنگامه جنگ برپا شود حرارت و سوزش مرگ به نهايت رسد، مانند سر، كه از بدن جدا شود از پسر ابى طالب فاصله مىگيريد و جدا مىشويد! [چنان كه سر جدا شده به بدن ملحق نمىگردد، شما نيز به گرد او اجتماع نخواهيد كرد.]
به خدا سوگند هر كس دشمن را چنان بر خود چيره سازد كه تمام گوشتهايش را بخورد و پوستش را از تن بركند و نابود سازد و استخوانهايش را درهم بشكند، به ناتوانى بزرگى دچار گشته، و دلى كه استخوانهاى سينهاش آن را در ميان گرفتهاند ضعيف و ترسناك است. تو اگر مىخواهى چنين زبون و خوار باش، امّا من به خدا سوگند، چنان نيستم كه فرصت نزديك شدن را بدهم، به فرض اگر مجال نزديك شدن را بيابد با شمشيرى كه ساخت «مشرفى [١]» باشد چنان ضربتى به او زنم، كه كاسه سرش بپرد و بازوها و قدمهايش درهم شكند، من تلاش خود را در سركوبى دشمن به كار مىگيردم، پيروزى يا شكست، هر آنچه خداوند بخواهد تحقق مىيابد.
اى مردمان، مرا بر شما حقّى و شما را نيز نسبت به من حقّى است، حقوق شما نسبت به من آن است كه شما را پند و اندرز داده نصيحت كنم؛ هزينه زندگى و مواجب ماهيانه شما را فزونى بخشم، كتاب و سنت را به شما بياموزم تا در نادانى نمانيد، آداب و رفتار اجتماعى را به شما ياد دهم تا دانا و آگاه شويد.
[١] نوعى شمشير معروف است- م.