ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١١ - فان المرء المسلم و معه دينه و حسبه
به معناى دو سهم؛ سوّم را ضريب به معناى سه سهم، چهارم را حلس به كسر «ح» و به روايت احمد بن فارس در كتاب جمل حلس به فتح «ح» و كسر «ل» مىگفتهاند به معنى چهار سهم؛ پنجم را نافيش مىخواندهاند به معناى پنج سهم؛ ششم را «مسيل» مىناميدهاند، به معنى شش سهم؛ و هفتم «المعلّى» ناميده مىشده و بالاترين بهره يعنى هفت سهم را داشته است.
پس از اين هفت چوبه تير، تيرى كه داراى سهمى در قمار باشد نبوده است، جز آن كه چهار تير ديگر هم با اين هفت تير داخل جعبه تيرها قرار مىدادهاند و آن چهار چوبه تير بىسهم، و پوچ را «ارغاد» مىگفتهاند، و براى سنگينى وزن تيرهاى بازى در داخل كيسه يا جعبه مىگذاشتهاند و به نامهاى ذيل مىناميدهاند:
١- المصدر ٢- المضعف ٣- المنبح ٤- الصفيح.
وقتى كه تيرهاى قمار آماده مىشد، هر يك از شركت كنندگان در بازى به ميل خود يكى از تيرها را مىگرفت و بر آن نام خود، يا علامتى را مىنوشت، پس از آن قربانيى را كه معمولا شتر بود، به دست صاحبش نحر مىشد و به ده قسمت، به طريق ذيل تقسيم مىگرديد:
دنباله رانها را دو قسمت، رانها را بدو قسمت، بالاى شانه را، يك قسمت فقرات پشت را يك قسمت، جلو سينه را يك قسمت، دستها را دو قسمت آخرين جزء بدن شتر را يك قسمت مىكرد. سپس خاصره و گردن قربانى را به طور برابر تقسيم و بر اجزاى دهگانه مىافزود.
پس از تقسيمبندى مساوى چنانچه استخوان يا قطعه گوشتى باقى مىماند، نحر كننده انتظار مىكشيد، تا كدام برنده آن ما زاد را- هر چند كه مورد ملامت قرار مىگرفت بردارد. اگر هيچ برندهاى در آن طمع نمىكرد، مال نحر كننده بود.