ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٥٣ - قوله عليه السلام و اعضل المقوم
است كه به اصلاح اخلاق آنها با حكمت و موعظه مىپردازم، امّا شب هنگام كه باز مىگردند مانند پشت كمان كج شدهاند [١] اين جمله تشبيه معقول به محسوس است. انحراف آنها از زيبايى اخلاق و كجى فكر و انديشه معقول به كمان محسوس تشبيه شده است.
(١٨٧٥٦- ١٨٧٥٥)
قوله عليه السلام: عجز المقوّم:
اين جمله إشاره بخود حضرت دارد و اعترافى است كه آن بزرگوار بر ناتوانى خود در قوام بخشيدن به يارانش مىكند (پيش از اين متذكّر شدم كه امام (ع) نمىخواست با ديكتاتورى آنها را به راه خير وا دارد.- م.)
(١٨٧٥٩- ١٨٧٥٧)
قوله عليه السلام: و اعضل المقوّم:
يعنى نصيحتپذير كارش مشكل است و در معالجه و دواء به بن بست رسيده است. انحراف اخلاقى پيروان، موجب گرديده بود كه توجّهى به نصايح دلسوزانه حضرت نداشته باشند، و دل آن بزرگوار را بدرد آورند كه با اندوه و تأسّف بگويد. پند دهنده از نصيحت عاجز و پند شنونده از پند پذيرى درمانده است.
(١٨٨٠٤- ١٨٧٦٠) پس از بيان اين موضوع امام (ع) آنها را مورد خطاب قرار داده و معايبشان را متذكّر مىگردد. شايد خرد و عقل اصحابش را از بى توجّهى به حقايق منصرف و به تأمّل و فكر وادارشان كند. لذا اوصافى را به شرح زير براى آنها بيان مىكند.
- بدنهاشان حاضر و عقلشان غائب است.
- خواستههاى مختلفى دارند.
- امرا و فرماندهانشان بدانها مبتلى و گرفتار شدهاند.
سپس اصحابش را متوجّه رذليت با بخشوديشان كرده مىفرمايد: با وجودى كه من مطيع فرمان خدايم، شما با دستورات من مخالفت مىكنيد و با وجودى كه
[١] كنايه از سرعت تغيير عقيده آنهاست.- م.