ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٣ - عبارت امام و ان يضرب على قلبه بالأشهاب،
مىكند و در وجود او همانند انسانهاى كامل خصوصيتى وجود ندارد كه آرامشى بجا و درست براى انسان ايجاد كند. بنا بر اين، عقل كودكان دچار كمبود و نقصان است، و چون كسانى كه دستورهاى آن حضرت را به رفتن به جنگ ناديده گرفتند تركشان به واسطه يك امر خيالى بود كه براى خود مصلحتى در ترك جنگ مىديدند. چنان كه در جنگ صفّين اهل شام (معاويه و يارانش) آنها را با بلند كردن قرآنها بر سر نيزه گول زدند و به پذيرش حكميّت وادارشان كردند. آنها در قبول حكميّت حكمت و مصلحتى تصور مىكردند و مىگفتند كه شاميان برادران دينى ما هستند و كشتن آنها سزاوار نيست، البتّه اين سخنى حق بود كه در غير حق به كار برده مىشد، مانند خوشنودى كودكان از امرى ناچيز كه در برابر از دست دادن چيزى پر بها حاصل شده باشد. سوم آن كه امام (ع) آنها را در عقل به زنان تشبيه كرده، زيرا كه هر دو از جهت نقصان و نارسا بودن انديشه در امور ويژه كشوردارى و جنگ همسان هستند، و سپس به آنها مىفهماند كه از ديدار و آشنايى با آنها بيزار است چرا كه آشنايى با آنها سبب پشيمانى حضرت شد، به اين دليل كه لازم بود در كارشان دخالت كند و همچنين موجب اندوه آن حضرت شد، به سبب آن كه در دفاع از دين كوتاهى كردند.
زيرا شخصى كه به كارى اقدام كند، تصورش اين است كه آن را مىتواند اصلاح كند اما اگر، پس از ورود به كار و تصميم به تنظيم آن متوجه شود كه قادر به اصلاح آن نيست لزوما از وقتى كه در باره آن صرف كرده پشيمان مىشود و از جهت اين كه آن كار درست در نمىآيد اندوهگين مىشود؛ و اين حالت را حضرت با اصحاب خود داشت.
اندوهناكى پيامبران الهى، در برابر گناهان پيروانشان نيز ناشى از همين امر بوده است تا آنجا كه خداوند آنها را مورد عتاب قرار داده است، چنان كه در باره پيامبر اسلام مىفرمايد: وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ