ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٢٤ - قوله عليه السلام ثم يفرجها يفرج خ الله و كتفريج الأديم الى قوله الا الخوف
آنها دعوت نمىكنيم. البتّه منظور اين نيست كه خانواده پيامبر مورد اذيّت و آزار قرار نمىگيرند و بحق دعوت نمىكنند. زيرا دعوت كردن امام حسين (ع) مردم را به رهبرى خود، و به شهادت رسيدن آن بزرگوار و اولادش و هتك حرمت ذريّه پيامبر روشنترين گواه بر اين ادّعا مىباشد.
محتمل است كه مقصود كلام امام (ع) اين باشد كه: انا بمنجاة من آثامها و لسنا فيها بدعاة مطلقا يعنى در گناه آنها شركت نداريم و داعى مطلق نيستيم. با در نظر گرفتن اين معنا از كلام حضرت بايد بگوييم كه امام حسين (ع) دعوت كننده بسوى خود نبود بلكه از جانب مردم كوفه براى قبول امامت و رهبرى دعوت شده بود. تنها كار امام (ع) اين بود كه دعوت آنها را اجابت كرد.
(١٨٢٣٠- ١٨٢٠٦)
قوله عليه السلام: ثمّ يفرّجها [يفرج خ] اللّه و كتفريج الأديم الى قوله الّا الخوف
اين فراز از كلام امام (ع) اشاره بزوال دولت بنى اميّه و ظهور دولت بنى العباس دارد. كه بنى العباس بقلع و قمع بنى اميه پرداخته آنها را درمانده و مستأصل مىكنند و آنها را براى انجام كارهاى زشتشان مورد تعقيب قرار مىدهند. (در اين فاصله زمانى و تعارض نيروها) افراد با تقوى و بندگان نيك خداوند كه مورد آزار و اذيّت بنى اميّه بودند فرجى پيدا كرده، و به آسايش مىرسند، بدان سان كه پوست، شكافته شود و محتواى آن آزاد گردد.
بنى العباس آنها را بخوارى، ذلّت و اهانت و بى اعتبارى تنبيه كنند و جام عذاب را با مزههاى گوناگون بدانها بچشانند، و مرگ را در شكلهاى مختلف بر آنها بنمايانند. چنان كه تاريخ وقايع ذلّتبار و كشتنهاى خفّتبار بنى اميه را به دست بنى العبّاس ثبت و ضبط كرده است. هر يك از الفاظ «كأس» تعبير، عطيّه و تحليس در سخن امام (ع) استعاره به كار رفتهاند، جهت شباهت، ترس فراگيرى بود كه آنها بطور مداوم با آن دست بگريبان بودند. بدان سان كه پارچه زير پالان شتر، مدام بر پشت شتر بسته است.