ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٨٠٣ - فصل چهارم در ستايش و تمجيد خداوند متعال آمده،
براى بيان اين حقيقت است كه عبادت بندگان خداوند در محاسبه با عظمت حق تعالى و استحقاق و اهليّتى كه براى ستايش دارد، ناچيز است. بنا بر اين لازم است كه همواره سپاسگزار و ثناگو باشيم و در فرمانبردارى خداوند تكبّر نورزيم.
(١٧٨٤٤- ١٧٧١١)
فصل چهارم در ستايش و تمجيد خداوند متعال آمده،
زيرا كه خداوند انسان را براى شكرگزارى و نياز تضرّع بدرگاهش مورد خطاب قرار داده، تا به عنوان پاداش ثناهاى گذشته و اوصاف نيكوى بى شمارش، در صورت انجام وظيفه از وى راضى شود و او را از توسل به غير بى نياز گرداند.
در اين فصل كلام امام (ع) اشاراتى است بشرح زير:
١- قوله عليه السلام: أنت اهل الوصف الجميل و التّعداد الكثير: اين سخن امام (ع) اشاره به اين است كه خداوند متعال به دليل اين كه داراى شريفترين صفات دو طرف نقيض است (به لحاظ ذات يگانه و به لحاظ نعمتهاى فراوان متعدد) مستحق توصيف، و شايسته صفات نيك مىباشد چه در داشتن صفات نيك و جميل يگانه است و به اعتبار، بىشمارى ثنا و حمدش در رابطه هر جزئى از جزئيات نعمتهايش او صاحب نعمتهاى زيادى است.
٢- قوله عليه السلام: و قد بسطت لى فيما لا أمدح به غيرك و لا أثنى به على احد سواك عبارت امام (ع) اشاره به اين است كه خداوند به او اجازه شكرگزارى و ثناگويى اوصاف نيكى كه در حقيقت جز حق تعالى كسى دارنده آن اوصاف نيست داده است. و هيچ كس سزاوار نيست كه اين اوصاف بر او اطلاق شود.
معناى اذن و اجازه خداوند بر انجام شكر، ممكن است اين باشد، كه پروردگار شكر نيكو و ستايش خود را الهام كرده باشد. زيرا در حقيقت نعمت دهندهاى جز او نيست، پس هيچ كس جز او سزاوار ستايش مطلق نمىباشد.
مخاطب قرار گرفتن انسان بر اداى شكر از آيه شريفه استفاده مىشود كه