ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٥١ - ١٤ - قوله عليه السلام و لم ترم الشكوك بنوازعها عزيمة ايمانهم و لم تعترك الظنون على معاقد يقينهم
پيش از اين گفتم كه نفس امّاره بالسّوء در فرشتگان وجود ندارد. نبودن نفس فرمان دهنده ببدى لازمهاش، نفى آثار گناه و بدكارى از فرشتگان است.
(١٦٥٩٣- ١٦٥٨٧)
١٣- قوله عليه السلام: و لم ترتحلهم عقب الليّالى و الأيّام:
گذشت روز و شبها، تغييرى در فرشتگان ايجاد نكرده و آنها را از جايى به جايى كوچ نمىدهد.
يعنى گذشت زمان، موجب كوچ دادن آنها از مرحله وجود بعدم نيست.
زيرا فرشتگان موجودات مجرّد هستند. و موجودات مجرّد از محدود شدن بزمان و تغييراتى كه بوسيله زمان حاصل مىشود بدورند.
(١٦٦٠٧- ١٦٥٩٤)
١٤- قوله عليه السلام: و لم ترم الشّكوك بنوازعها عزيمة ايمانهم و لم تعترك الظنّون على معاقد يقينهم.
شكّ و ترديدهاى فاسد ايمان استوارشان را درهم نمىشكند و گمان و پندارهاى واهى در جايگاه يقين و اعتمادشان قرار نمىگيرد.
مقصود از استوارى ايمان فرشتگان، تصديقى است كه لازمه ذاتى آنها به پديد آورنده خود، و ويژگيهاى اوست. «معاقد يقين» اعتقاد يقينى است كه بدور از عروض شك و گمانى كه منشأ توهّمات و تخيّلات است باشد، زيرا دانش فرشتگان كه ذاتا مجرّد هستند از شك و گمان پاك و مبرّاست. منظور از كلمه «رمى» در عبارت حضرت، متحوّل شدن نفس فرمان دهنده ببدى و بدور انداختن وساوس فاسد نفسانى، به آرامش قلبى و نفس مطمأنّ رحمانى است.
اگر واژه «نوازغ» را كه در عبارت إمام (ع) به كار رفته است، بنا به قرائت بعضى از روات، «نوازع» تلفّظ كنيم، قرينهاى بر استعاره ترشيحيّه خواهد شد.
لفظ «اعتراك» هم كه به معنى آميخته شدن گمان و توهّمات قلبى و خاطرهانگيز شدن آنها در نفس مىباشد، در ترشيحيّه كردن استعاره به كار رفته است. وجه شباهت در هر دو استعاره بخوبى روشن است (تصديق ذاتى فرشتگان به آفريدگارشان، به ايمان استوار، و اعتقاد يقينى آنها را به انسانى كه در