ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧٢٧ - قوله عليه السلام و فرقها أجناسا مختلفات فى الحدود و الأقدار و الغرائز
(آب و آتش و باد و خاك)- كه در اصطلاح قدما طبايع چهارگانه مىناميدند- با وجودى كه در چگونگى صفات متضاد هستند در مزاج واحد انسانى جمع آورى كرده است. ما در باره اين موضوع، قبلا به تفصيل سخن گفتهايم.
عبارت و وصله لأسباب قرائنها، اشاره به اين است كه موجودات از امورى كه لازمه وجودىشان باشد، (مانند هيأت، شكل و غريزه و ...) جدا نيستند و بخوبى روشن است كه نزديكى دو چيز مستلزم نزديكى و اتصال اسباب وجودى آنهاست، چه محال است كه موجود، بدون اسباب تحقق وجودىاش، استحكام و استوارى يابد. اتصال و استناد اشياء متّكى به كمال قدرت خداوند است، زيرا او سبب ساز همه سببهاست.
بعضى از شارحان نهج البلاغه، مقصود از «قرائن» را نفوس دانستهاند، با توجّه به اين احتمال معناى اتصال اسباب بوسيله خداوند، ارشاد خلق است به پرستش حق تعالى و آنچه لازمه معاش آدمى و جهت دادن او به سوى كمال مىباشد؛ زيرا به مثل اگر كسى بگويد: «وصل الملك اسباب فلان» از اين جمله چنين فهميده مىشود كه، پادشاه ارتباط شخص مورد اشاره را با خود بر قرار كرده و او را به پاداش و نعمت دادن، مورد نوازش قرار داده است.
معناى احتمالى دوّم هر چند احتمال بدى نيست. امّا معناى احتمالى اوّل ظاهر و روشنتر است.
(١٦٢٦٦- ١٦٢٥٧)
قوله عليه السلام: و فرّقها أجناسا مختلفات فى الحدود و الأقدار و الغرائز ....
مقصود از جنس و حدّ آن چيزى نيست كه «اهل منطق» آن را در عرف خود اصطلاح كردهاند، بلكه منظور از اختلاف، اختلاف كلّى و جزئى است كه قبلا متذكر شديم (اختلاف در عناصر، هيأت، شكل و غريزه و ...) در لغت به اين نوع اختلاف هم اختلاف در جنسيّت مىگويند. «حدّ شيئى» به نهايت و آنچه بر آن