ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٧١١ - قوله عليه السلام فرجعت الى قوله عزته
بينهايت است.
باز دارى عقول از احاطه بر كنه ذات حق از جهت خلقت ناتوان آنها از درك كنه حقيقتى است، كه محدود و مركّب نيست، دليل بازدارى افكار و انديشهها، قدرتمندى خداوند است به همين دليل، قادر بودن حق را بر جملههاى شرطيه مقدّم آورده و فرموده است: هو القادر الّذى اذا ارتمت ....
(١٥٩٣١- ١٥٩٢٣)
قوله عليه السلام: و هى تجوب مهاوى سدف الغيوب متخلصة اللّه سبحانه.
اين عبارت امام (ع) در جايگاه حال قرار دارد و عمل كننده در حال، عبارت «ردعها» است.
لفظ «سدف» را امام (ع) از تاريكيهاى جهل به تمام معانى غيب، چه ذات و چه صفات جلال، و همه حجابها، استعاره آورده است. يعنى خداوند متعال اوهام و عقول جستجوگر را باز مىگرداند، در حالى كه راههاى هلاكت و تاريكيهاى عالم غيب را طى كرده و راه بجايى نبرده باشند.
جهت استعاره، مشاركت جهل و تاريكى در عدم راهيابى و هدايت است.
(در تاريكى راه پيدا نمىشود، چنان كه با جهل و نادانى هدايت ميسّر نمىگردد) كلمه «متخلّصة» نيز به معناى حال آمده است و عمل كننده در آن يا فعل «تجوب و يا ردعها» است، معناى تخلّص اوهام و عقول به سوى خداوند آن است كه پس از باز ماندن انديشه از ادراك كنه ذات و صفات حق تعالى آن گاه است كه توجّه كامل براى دريافت حقيقت به سوى حق سبحانه و تعالى معطوف و مبذول مىشود.
(١٥٩٥٣- ١٥٩٣٢)
قوله عليه السلام: فرجعت الى قوله عزّته
كلمه «معترفة» در متن سخن امام حال است. و عامل در آن فعل «رجعت» مىباشد. مقصود از «جوء الاعتساف» شدّت تاخت و تاز در راههاى جستجو و تحقيق است. بخوبى روشن است، كه نهايت كوشش و تلاش و بسختى افتادن، براى به دست آوردن چيزى كه ممكن