ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٥٦١ - قوله عليه السلام اقعد فى حضرته نجيا لبهتة السؤال
در حالى كه صدايشان همچون رعدى غرّان و چشمهايشان مانند برقى، درخشان شده و موى سرشان را از فرط بلندى بدنبال خود مىكشند و خاك گور را با دندانهايشان به هر طرف مىپراكنند و بشدّت كه گويا زلزلهاى رخ داده است تو را تكان مىدهند. و از تو مىپرسند كه پروردگار و پيامبرت كيست، و دينت چيست؟ در آن هنگام بر تو چه خواهد گذشت؟ عمر در پاسخ گفت: در آن وقت عقل من بجا خواهد بود؟ پيامبر (ص) فرمود: بلى خردت بجاست. عمر گفت پس جوابشان را خواهم داد.
در حديث ديگرى پيامبر (ص) نكير و منكر را به سياه چهره و كبود چشم توصيف فرموده است بايد دانست آنچه در باره عالم قبر، سؤال و پرسش و عذاب، از طريق شريعت به ما رسيده است داراى سه مرتبه است به طريق زير:
١- مرتبه اوّل: آنچه مسلّم و آشكار است اين است كه وجود نكير و منكر را با همان صورت ملكىشان كه نقل شده است باور داريم و هم مار و كژدمهايى كه ميّت را مىگزند و آزار مىدهند. هر چند ما نتوانيم آنها را مشاهده كنيم، زيرا چشم سر ما براى مشاهده عالم ملكوت شايستگى ندارد. آنچه به عالم آخرت مربوط باشد از عالم ملكوت شمرده مىشود. بدين دليل كه صحابه رسول به نزول جبرئيل بر پيامبر (ص) ايمان داشتند و پيامبر (ص) او را مشاهده مىكرد ولى اصحاب رسول او را نمىديدند و چنان كه جبرئيل شباهت به انسانها ندارد، نكير و منكر هم به مردم شباهتى ندارند و كارهاى آنها مانند كار انسانها نيست. مار و كژدمهاى قبر نيز شباهتى به مار و عقربهاى دنيا ندارند. وجود فرشتگان، مار و كژدمها را بمعنى ديگرى بايد فهميد.
٢- مرتبه دوّم: به مثل چنان كه شخص خواب انسانى را مىبيند كه او را دارد كتك مىزند و يا مىخواهد او را بكشد، و يا مارى را مىبيند كه مىخواهد او را زهر بدهد، در عالم خواب ناراحت مىشود. گاهى ديده شده است كه شخصى