ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٧٥ - قوله عليه السلام فإنها إلى آخره
ديگر مترتّب است و نتيجه آن جايز نبودن آموزش سحر و ايجاد نفرت و دورى از آن مىباشد.
حال مىپردازيم به بيان معناى كاهن و ساحر و مشابهتهايى كه ميان آنها وجود دارد. در مقدّمه اين بحث به مقام و منزلت نفسى كه از طريق تقوا و وارستگى بر امور عجيب اين جهان آگاهى يابد و در آن تصرّف كند اشاره كرديم.
نفس اگر كامل و خير باشد، جذب خداوند متعال شده راه حق را مىپيمايد و به سوى او حركت مىكند. چنين نفوسى انبياء، و اولياء صاحبان كرامت و معجزه مىباشند. و اگر ناقص و شرور باشند، از هدف حق و حقيقت بازگشته، طالب كمال و خير نخواهند بود، بلكه به اخلاق پست و امور بىارزشى روى مىآورند، مانند كهانت و غيب گويى؛ كاهنان و ساحران از اين دستهاند.
بايد توجّه داشت كه روىآورى به كهانت و شهرت يافتن در آن و به كارگيرى قواى نفسانى، بيشتر در دوران انبياء، يا پيش از ظهور آنها بوده است.
دليل اين كه كهانت در اين زمانها بيشتر آشكار شده آن است كه هرگاه فلك بخواهد با تغييرات خود، شكلى به خود گيرد كه هنگام وقوع آن، حادثه مهمّى در عالم تحقق يابد، از ابتداى شروع اين هيأت، تا هنگام فراغت از آن، كاهنان با دقّت در حركت فلك و شكلگيرى ستارگان، حادثه بزرگى را در نظر مىگرفتهاند و حوادث جزئى را كه در ضمن اين شكلگيرى خاص ستارگان در زمين رخ مىداده است، ثبت و ضبط مىكردهاند و وقوع اين حوادث را در زمين معلول آن نوع تشكّل خاصّ ستارگان و قرب و بعدشان از يكديگر مىدانستهاند. بدين سان آگاهيهايى بر اوضاع جوّى و ستارگان مىيافتهاند. با توجّه به همين قرائن و علائم و مشابهتهايى كه در قرب و بعد ستارگان مىديدهاند، از حوادث جزئى آينده، از روى حدس و گمان خبر مىدادهاند كه گاهى على الإتّفاق درست از آب در مىآمده است، ولى چون بر تمام جزئيات امور جوّى و تمامى اشكال ستارگان آگاه