ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٤٧٠ - شرح
زيرا درك استعداد مادّهاى براى تحقّق يافتن چيزى و فراهم بودن همه شرائط زمانى، مكانى، آسمانى و زمينى در محدوده شناخت ما، قطعيّت صدور حكم را ايجاب نمىكند، زيرا بشر قادر نيست كه بر تمام شرايط و ويژگيهاى آن احاطه كامل پيدا كند! از طريق علّت صورى و غايى نيز منجّم نمىتواند بر علّت حكم وقوف يابد، زيرا نهايت چيزى كه از اين طريق قابل درك است اين است كه فلان ماده استعداد پذيرفتن فلان صورت، شكل و مقدار را دارد. يا فايده وجودى آن چيست و چه مقدار بدان توجّه و عنايت شده است. بديهى است كه احاطه بر تمام استعدادها و پذيرش كليّه صور براى انسان مقدور نيست. نتيجه آن كه منجّم قادر به كشف حكم جزئى از مسير علل چهارگانه نمىباشد.
با توضيح فوق روشن شد كه منجّم نمىتواند درك كند، ولى آيا حكم كلّى را مىتواند بفهمد؟ مثلا گفته شود كه هرگاه فلان حركت خاص در افلاك پديد آمده است فلان حادثه اتفاق افتاده است! و منجّم از رؤيت جزئيّات متشابه مكرّر و آثار و نتايج آنها كه فراوان صورت گرفته است يك حكم كلّى به دست آورد و تجربه وقوع آن را تأييد كند و در چنين زمينهاى حكم كلّى قابل تطبيق بر موارد جزئى را بيان دارد. در اين صورت حكم كلّى منجّم به تجربه باز مىگردد و اين فرض قابل قبول است چون تجربه از تكرار امور متشابهى كه حسّ آنها را ضبط كند حاصل مىشود. و عقل بر پايه اين ادراكات حسّى مبادرت به استنباط حكم كلى مىكند. مثل اين كه با تكرار صور احساسى فراوان بر سوزان بودن آتش، حكم مىدهد كه آتش سوزنده است. سوزنده بودن آتش حكمى است كلّى كه بر اثر تكرار فراوان و احساسات بىشمار بدان قطع حاصل شده است. امّا كيفيت گردش افلاك و روابط ستارگان به امور محسوس يقينآور باز نمىگردد هر چند مشابهتها و نزديك بودن بعضى با بعضى را تا حدّى مىتوان فهميد ولى انسان