ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٩٦ - شرح ( ١١٢٢٩ - ١١١٥٠ )
خلافت را به تو واگذار مىكنيم.
خبر اين جريان، به ابو بكر و عمر رسيد، شتابان به سقيفه بنى ساعده آمدند.
ابو بكر انصار حاضر در سقيفه را مورد خطاب قرار داد و چنين گفت: آيا شما نمىدانيد كه ما مهاجران اوّلين افرادى هستيم كه اسلام آورديم؟ ما فاميل، عشيره و قبيله پيامبريم. شما به دستور كتاب خدا برادر دينى ما، ياور دين و مشاور رسول خدا (ص) بوديد. شما در ايثار و فداكارى ما را بر خود مقدّم داشتيد و خشنودترين افراد در برابر قضاى الهى، و در برابر برادران دينى خود تسليم فرمان خداوندى بوديد. حال چنين نباشيد كه دين خدا به دست شما نقض شود.
من شما را براى بيعت، با ابو عبيده و عمر دعوت مىكنم، و هر دو شايستگى خلافت را داشته و آن دو را براى عهدهدارى اين امر مىپسندم.
در زمينه اين پيشنهاد ابو بكر، ابو عبيده و عمر باتفاق گفتند: ما هيچ فردى را در پذيرش امر خلافت به لياقت و شايستگى تو نمىدانيم، زيرا تو يار غار پيامبرى، و رسول خدا براى اداى نماز تو را به مسجد فرستاد بنا بر اين تو از هر كسى به خلافت و جانشينى سزاوارترى.!
در پاسخ ابو بكر، انصار چنين اظهار داشتند: ما ياران پيامبريم، به او ايمان آورديم و خانه خود را كه مدينه باشد مركز ايمان قرار داديم. خداوند تعالى جز در ديار ما آشكارا مورد پرستش قرار نگرفت، و ايمان جز به وسيله شمشيرهاى ما شناخته نشد. نماز جماعت جز در مساجد ما برپا نگرديد. با اين وصف، شايسته خلافت جز ما كسى نخواهد بود، و اگر آنچه كه گفتيم نپذيريد، از ما انصار يك امير و از مهاجرين نيز يك امير تعيين شود.
بدين هنگام عمر فرياد برداشت، كه اين غير ممكن است و دو شمشير در يك غلاف روا نيست. با وجودى كه مهاجران در ميان ما هستند، قوم عرب فرمانروايى شما را نمىپذيرند.