ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٢٣ - سپس مىفرمايند الا و انه سيأمركم بسبى الى آخره؛
مىساختند، دوستى مردم را نسبت به آن حضرت زياد كرده، شرافت و بزرگواريش را مىافزودند. بدين دليل است كه بنى اميّه هزار ماه بر بالاى منبرها امام (ع) را سبّ كرده دشنام دادند، امّا بر خلاف خواست آنها آوازه حضرت زياد شد و بر دوستى مردم نسبت به آن بزرگوار افزوده گرديد. چنين روايت شده است كه عمر بن عبد العزيز خليفه اموى دستور داد كه سبّ حضرت از خطبه نماز برداشته شود و به جاى آن اين آيه شريفه: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ [١] قرار گيرد. با توجّه به همين موضوع است كه كثير بن عبد الرّحمن، عمر بن عبد العزيز را در شعرى چنين ستوده است.
|
وليّت فلم تشتم عليا و لم تخف |
بريّا و لم تقبل اساءة مجرم [٢] |
|
سيد رضى «ره» در باره عمر بن عبد العزيز چنين سروده است:
|
يا ابن العبد العزيز لو بكت العين |
فتى من اميه لبكيتك [٣] |
|
|
انت نزّهتنا عن الشتم و السبّ |
و لو كنت مجزيا لجزيتك |
|
|
غير انى اقول انّك قد طبت |
و ان لم يطب و لم يزك بيتك |
|
(١٠٢٧٣- ١٠٢٥٨) امام (ع) در زمينه اين توصيه كه از من بيزارى نجوييد مىفرمايند: زيرا من بر فطرت خداپرستى متولّد شدهام. اين سخن حضرت بيان دليل دورى از برائت و وجوب پرهيز از بيزارى جستن مىباشد. منظور حضرت از فطرت همان فطرت خدا دادى است كه تمام مردم بر آن سرشته شدهاند و با همان فطرت خداوند
[١] سوره نحل (١٦) آيه (٩٠): همانا خداوند (خلق را) فرمان به عدل و احسان مىدهد.
[٢] تو خليفه و فرمانروا شدى و على را دشنام ندادى و هيچ بيگناهى را نترساندى و بديى هيچ بدكارى را نپذيرفتى.
[٣] اى پسر عبد العزيز اگر قرار بود چشم بر جوانى از بنى اميه گريان شود بر تو گريه مىكردم زيرا تو ما را از دشنام دادن و سب كردن پاك ساختى اگر قرار پاداش بود من به تو پاداش مىدادم من در باره تو عقيده دارم كه پاك شدى هر چند خانواده تو يعنى بنى اميه پاك نبودند