ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٥٢ - اما دسته پنجم اشخاصى هستند كه قصدشان رسيدن به قرب خداوند متعال است
مىرسند كه تعدادشان كم مىشود يعنى ستمكاران به دليل نپذيرفتن راه و روش آنان و تأييد نكردن رفتارشان، آنها را به شهادت مىرسانند اگر سؤال شود، هنوز كه اين گروه پنجم وجود دارند، چگونه كشته شدن را به طور عموم به آنها نسبت دادهاند؟ مىگوييم نسبت دادن فعل قتل به كل افراد به دليل وجود قتل در مورد بعضى اشخاص، از باب نسبت دادن حكم جزء به كل، و مجاز است. چون تصميم آنان كشتن تمام افراد بوده نسبت قتل را به همه افراد دادن مجاز و بى اشكال است. هر چند فقط بعضى افراد به قتل رسيده باشند. (٧٥١٣- ٧٤٨١) حضرت با عبارت:
«فلتكن الدّنيا» به شنوندگان دستور مىدهد كه دنيا را حقير بشمرند به آن مقدار كه در ديده آنها از دنيا چيزى پستتر نباشد، زيرا عبارت «حثالة القرظ و قراضة الجلم»، بيان كننده نهايت كوچكى و پستى است. منظور از اين امر و فرمان و نتيجه آن ترك دنياست، بدين بيان كه هرگاه چيزى حقير و بىمقدار باشد، عقلا رها كردن و دورى جستن از آن لازم است.
پس از بيان فوق حضرت مردم را فرمان مىدهد كه از پيشينيان و گذشتگان پند گيرند، زيرا مطالعه در چگونگى حال آنان براى صاحبنظران مايه عبرت و پند است، زمينه عبرت گرفتن، نعمتها و خوشيهايى بود كه گذشتگان داشتند، و به زيادى مال و منال و ثروت خويش افتخار مىكردند، تمام آنها با فرا رسيدن مرگ از ميان رفت و اندوه و غم و پشيمانى در آخرت براى آنان باقى ماند. و اموال فراوان آنها حجابى ميان آنان و محضر جلال و عظمت خداوندى شد.
امام (ع) مردم را با اين بيان، متوجّه مىفرمايد كه آيندگان از سرنوشت اينان عبرت گيرند، بخود آيند و از گذشتگان پند گيرند، زيرا ناگزير از واگذارى اندوختههاى خود هستند و بزودى زمينهساز عبرت ديگران مىشوند.
لازمه پندپذيرى كنارهگيرى از دنيا و كندن مهر آن از دل و برحذر بودن از فريب آن است، چون اوامر و فرامين امام (ع) در عبارات بالا، در ترك دنيا