ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ١٤٤ - دسته دوم كسانى هستند كه دنيا را مىخواهند، ولى نه، توان به دست آوردن آن را دارند و نه براى تحصيل آن چارهجويى مىكنند
منبر و باصطلاح داد مذهب و ديانت برآوردن است.
منظور حضرت از يادآورى هدف فوق، بيان پارهاى از صفات و ويژگى مردمان روزگار خويش است كه آنها داراى چنين خصلتهايى بودهاند.
امام (ع) لفظ «حطام [١]» را استعاره از مال دنيا آوردهاند، جهت مشابهت اين است: چنان كه گياه خشك در مقايسه با علف سبز و با طراوت و زيبايى و داراى ميوه، سودى ندارد، مال دنيا هم نسبت به كارهاى نيك آخرت- كه نفعش پايدار است- بىارزش به حساب مىآيد.
دليل اين كه حضرت از ميان كليّه صفات و ويژگيهاى بىشمار مردم زمان اين سه خصلت را ذكر فرموده اين است كه اغلب انسانها براى اين سه خواست دنيايى بيشتر تلاش مىكنند، زيرا كوشش كردن در دنيا يا براى جمعآورى مال و ثروت است يا رياست دنيايى با فراهم آوردن اسبان سوارى و نعمتهاى مادّى يا به نام مذهب به منبر رفتن و در پوشش ديانت براى دنيا كار كردن. (٧٣٤٩- ٧٣٣٦) پس از بيان خصلتهاى زشت برخى از مردم زمان خود مىفرمايد: و لبئس المتجر ... إلخ؛ اين عبارت امام (ع) براى اين دسته از مردم توجهى است به زيان و ضرر كارهايى كه شباهت زيادى به تجارت زيانبار دارد؛ زيرا خواهان به دست آوردن، دنيا به هر صورت و از هر راه ممكن، در معرض نابودى و هلاكت اخروى واقع مىشود.
چنين شخصى، به فروشندهاى ماند، كه دارايى دنياى خود را با ثواب و پاداش نيكوى آخرت (در صورت اطاعت پروردگار) معاوضه مىكند. ثروتى كه خود آن از بين مىرود، كيفر آن باقى مىماند. به اين دليل امام (ع) لفظ «تجارت» را براى اين سودا استعاره آورده است.
دسته دوّم كسانى هستند كه دنيا را مىخواهند، ولى نه، توان به دست آوردن آن را دارند و نه براى تحصيل آن چارهجويى مىكنند.
اين گروه همان افرادى هستند
[١] شارح قبلا يادآور شدند كه يكى از معناهاى واژه حطام خشك است.