سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٤٥٥ - نمايهى اشعار(فارسى - عربى)
|
تا فضل و عقل بينى بىمعرفت نشينى، |
٣٤٣
|
تبه گردد سراسر مغز بادام، |
٣٨٨
|
تو بندگى چون گدايان به شرط مزد مكن، |
١٧٧
|
تو توهم كردهاى از قرب حق، |
٣٠، ٧١
|
جان گشايد رو به بالا بالها، |
١٧٠
|
جبرئيلا گر شريفى ور عزيز، |
١٩٦
|
جسم خاك از عشق بر افلاك شد، |
٣٢٩
|
جمله معشوق است و عاشق پردهاى، |
٣٠٢
|
جهان در سير حبّى شد هويدا، |
٢٩١
|
جهان و جان بر او شكل حباب است، |
٢٨٥
|
چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد، |
٢٧٩
|
چو هستى را ظهور اندر عدم شد، |
٦٩
|
حافظ هر آنكه عشق نورزيد و وصل خواست، |
٢٩٤
|
حرف اول از نبوت حرف نون، |
٥٥
|
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق؟، |
٣٥٥
|
در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند، |
٣٩٦
|
در اين ره انبياء چون ساربانند، |
١٩١
|
در اين هجرت اگر ادراك موت است، |
١٦٦
|
در بلا هم چشم لذّات او، |
٢٩٣
|
در بيابان چون در و ديوار نيست، |
٣٥، ١٥٥
|
در حسن رخ خوبان، پيدا همه او ديدم، |
٣٠٥
|
در رهت طىّ مراحل نكنم پس چكنم؟، |
١٦٨
|
دگر گفتى مسافر كيست در راه؟، |
٣١٨
|
دلا بسوز، كه سوز تو كارها بكند، |
٢٨٤
|
دلا در عاشقى ستوار مىباشد، |
١٠٥
|
دلا نزد كسى بنشين كه او از دل خبر دارد، |
٣٥٤
|
دلش با نور حق همراز گردد، |
٢٧١
|
دل عارف شناساى وجود است، |
٢٧٩
|
دوستان عيب من بىدل حيران مكنيد، |
٣٥٥
|
دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما، |
٣٦٥
|
دولت پير مغان باد كه باقى سهل است، |
٣٦٣
|
راهى است راه عشق كه هيچش كناره نيست، |
٢٩٤
|
ربايد دلبر از تو دل ولى آهسته آهسته، |
١٠٥، ٣٢٨
|
رندان تشنه لب را آبى نمىدهد كس، |
٦٠، ٣٧١
|
ره عقل جز پيچ در پيچ نيست، |
٢٥٦، ٢٧٨
|
زانكه پيش از مرگ او بوده است نقل، |
٢٦٣
|
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت، |
١٠٩
|
سالكان راه را محرم شدم، |
٣٢٥
|
سالك راه تو ز اول واصل است، |
٣٢٥
|
سالك نرسد بىمدد پير به جايى، |
٣٥١
|
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد، |
٢٢، ٢٧٣، ٢٩٠
|
سرمايه راهرو حضور و ادبست، |
٣٢٧