سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٣٠٥ - تقسيم عشق به عبارتى ديگر
پروردگارت؟ گفت: خدا را، خدا را، اى رسول خدا! اين مقام نه براى توست و نه ديگرى. در حقيقت تو را براى خدا دوست مىدارم. در اين هنگام رسول خدا به همراهان خويش روى كرد و فرمود: اينگونه باشيد، خدا را به سبب احسان و نيكىاش به شما دوست بداريد و مرا براى دوستى خدا دوست بداريد.»[١]
پس عشق به انسان از آن جهت كه مجموعهاى از لطائف عالم هستى و آيينهدار صفات حق و راهنماى قلوب به سوى معرفت بارى است لازم است كه گاهى عشق به همه اجزاى عالم كه مظاهر الهىاند را «عشق اوسط» ناميدهاند و بههرحال عشق به انسانهاى اهل تفكر، تذكّر يا تعقّل و تعبّد و داراى صفات فاضله و ملكات اخلاقى الهى- انسانى عشق نفسانى يا عفيف است كه از سوى اهل حكمت توصيه شده است.
|
در حسن رخ خوبان، پيدا همه او ديدم |
در چشم نكورويان، زيبا همه او ديدم |
|
|
در ديده هر عاشق، او بود همه لايق |
ورنه ز نظر وامق، عذرا همه او ديدم |
|
|
ديدم همه پيش و پس، جز دوست نديدم كس |
او بود همه او بس، تنها همه او ديدم |
|
علامه حسنزاده آملى در شرح اشارات مىفرمايند: «... عشق حقيقى همان عشق به خداست، مثل عشق عابد عارف ... و امّا حيوانى آن چيزى است كه مبدأ آن شهوت حيوانى و طلب لذّت است، توجه به لون، تخاليط اعضا و هيأت موزون بدنى از عشق حيوانى مىآيد. امّا «عشق عفيف» از شمايل، روش، ادب، صفات انسانى و كمالات عقلانى سرچشمه مىگيرد ... اين همان عشق است كه مىفرمايند: «المجاز قنطرة الحقيقة» مجاز پلى براى حقيقت است. اين عشق نفسانى مىتواند پلى باشد براى
~hr /~[١] - ارشاد القلوب، ديلمى، ص ١٦١، ح ٨٩٨.