سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٩٤ - ضميمه ٤ تفسير عشق؟!، تقسيم عشق؟
٣. عشق حقيقى جاودانه است كه از ازل تا به ابد امتداد يافته و اگر انسان عاشق گردد او را جاودانه و مانا مىكند و از ميرايى و نيست شدن مىرهاند و «عشق» يك ضرورت براى درك حيات معنوى و دريافت حيات الهى و طيبه است كه چه نيكو سرودهاند:
|
عاشق شو، ار نه روزى كار جهان سرآيد |
ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى |
|
كه بدون «عشق» انسان به كعبه آمال و مقصد ديدار با دلبر و دلدار نخواهد رسيد كه:
|
حافظ هر آنكه عشق نورزيد و وصل خواست |
احرام طواف كعبه دل بىوضو ببست |
|
٤. عشق دريايى است كه ساحل ندارد و عاشق در بحر وحدت هرگز از ساحل سؤال نخواهد كرد كه به تعبير امام خمينى رضى اللّه عنه:
|
عشق روى تو در اين باديه افكند مرا |
چه توان كرد كه اين باديه را ساحل نيست |
|
و حافظ نيز سرودهاند:
|
راهى است راه عشق كه هيچش كناره نيست |
آنجا جز آنكه جان سپارند چاره نيست |
|
و علامه حسنزاده آملى سرودند:
|
غريق بحر وحدت را ز ساحل از چه مىپرسى |
كه اين دريا ندارد ساحل اى ناديده روشنها |
|
٥. عشق را نيز مراتب و درجات است و مظاهر و جلوات كه انسان هرچه عارفتر و آگاهتر، محبّت در او بيشتر و شديدتر است و «عشق» در انسان پير سالك و عاشق «جوانتر» مىشود كه محبت تابع معرفت است «پير» در طريقت «عشق» هرچه عاشقتر، جوانتر است كه به تعبير امام خمينى رضى اللّه عنه:
|
پيرم ولى به گوشه چشمى جوان شوم |
لطفى كه از سراچه آفاق بگذرم |
|