سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٩٣ - ضميمه ٤ تفسير عشق؟!، تقسيم عشق؟
«درد» در او حركت و مجاهده را هماره زنده و پايدار نگه مىدارد كه:
|
هركه او بيدارتر پردردتر |
هركه او آگاهتر رخ زردتر |
|
ب) رهيافت عرفانى كه به جهانبينى عرفانى- شهودى و تفسير معنايى از هستى و انسان برمىگردد كه در اين نگاه و نگره انسان مفطور به فطرت عشق و مجبول به جبلّت محبّت الهى است و همه عالم و آدم جلوه خدا و مظهر «اسماء اللّه» هستند و عشق حقيقى در اثر نظر به «جمال حقيقى» و «مطلق» حاصل آيد، در اين نگاه پرتو حسن الهى از رهگذر تجلّى «عشق» را نيز در «آدم» ديد و «تماشاگه رازى» را فراروى اصحاب صعود و ارباب عروج قرار داد تا عشق و اشتياق، مشتاقى و مهجورى را جمع كند خواجه عبد اللّه انصارى گفتهاند: «الهى! چون در تو مىنگرم، شاهم و تاجم بر سر و چون در خود مىنگرم به پشه و مور محتاجم و خاكم بر سر.» كه در مقام ادراك، اشراق و يافتنهاست و اين سير صعودى با رياضت و رنج و مجاهده و مقاومت ممكن است كه:
|
مرا تا جان بود در تن، بكوشم |
مگر از جام او يك قطره نوشم |
|
آرى اينجاست كه «عاشقى شيوه رندان بلاكش» است و بايد به هواى رضاى دوست، هواى خويشتن را رها كرد كه:
|
در بلا هم چشم لذّات او |
مات اويم، مات اويم، مات او |
|
حال بايد چند نكته را دريافت: ١. عشق تعريفنابردار و تفسيرناپذير است چه اينكه عشق و حبّ صفت ذاتى خداوند است و از جهت اينكه صفات او عين ذاتش هستند «لا اسم لها و لا رسم لها» مىباشند و جنس و فصل برنمىدارند و تفسير نمىپذيرند لذا حقيقت محبت و عشق شناختنى نيست.
٢. عشق، دريافتنى و شهودى است نه درك كردنى و شنيدنى، از سنخ وجدان و ذوق است، از نوع رسيدن كه با فنا فى اللّه و بقا باللّه حاصل مىگردد است نه فهميدن و ...