سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٩٠ - ضميمه ٤ تفسير عشق؟!، تقسيم عشق؟
|
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد |
ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود |
|
يا شيخ شبسترى حكيمانه حركت حبّى را تفسير كردند:
|
از آن جانب بود ايجاد و تكميل |
از اين جانب بود هر لحظه تبديل |
|
لذا از «حركت حبّى» به «نكاح سارى» تعبير مىكنند و «حبّ به ذات» ريشه حركت حبّى است و امام زين العابدين ٧ فرمود: «ثمّ سلك بهم طريق ارادته و بعثهم فى سبيل محبته لا يملكون تأخيرا عمّا قدمهم اليه»[١] به همين دليل اوّل تعالى يا واجب نخستين و بالذات، عاشق ذات خود و معشوق ذات خود است و اساسا عشق و عاشق و معشوق اوست و البته ذات الهى «معشوق» غيرش نيز هست و عاشق تجلّيّاتش كه پرتوى از شعاع آفتاب جمالش هستند و قائم به اويند نيز مىباشد و به همين دليل همه هستى نيز عاشق حقاند:
|
همه هستند سرگردان چو پرگار |
پديد آرنده خود را طلبكار |
|
و چون انفكاك معلول از علت تامه و انقطاع فيض از مفيض تامّ و فيّاض على الاطلاق معقول نيست، عشق و حبّ به ذاتش عين تجلّى فعلى او كه فيض اوست مىباشد. پس عشق است كه مبدأ ظهور و پيدايش قاطبه ماسوى اللّه است. نتيجه آنكه عشق ذات حق به خود قوىترين درجات عشق است و پس از ذات حقّ قوىترين عشقها در مجردات عقليّه است كه در اصطلاح فلاسفه «عقول» و در اصطلاح شريعت «ملائكه» ناميده شدهاند و در زبان دين گروهى از ملائكه به نام مهيّمين هستند كه در عشق مطلق بسر مىبرند و جز به ذات حق كه معشوق و محبوب آنها است به چيزى توجه ندارند نه از عالم باخبرند و نه از آدم و اين دسته از عقول چون مجرد كامل هستند در آنها عشق هست اما شوق نيست، چنانكه در ذات بارى تعالى نيز شوق نيست. و پس از ملائكه و عقول مجرده، نفوس كامله از اولياء اللّه هستند كه هم
~hr /~[١] - صحيفه سجاديه، دعاى يكم و ر. ك: مطهرى، م. آ، ج ٢٣، ص ١٩٧- ١٩٩.