سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٨٣ - شجر و ثمر
يوبقها»[١] تا معرفت به «فقر وجودى» او را به منزلت «ولايت الهى» برساند و سخن سرّ او چنين باشد فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ[٢]. و چون سروده علامه طباطبائى ; سرّش چنين باشد كه:
|
من خسى بىسر و پايم كه به سيل افتادم |
او كه ميرفت مرا هم به دل دريا برد |
|
|
من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه |
ذرهاى بودم و مهر تو مرا بالا برد |
|
|
خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود |
كه به يك جلوه ز من نام و نشان يكجا برد[٣] |
|
و اين استكمال وجودى در دو موضع علمى و عملى كه بر فقر انفسى استوار است او را به «توحيد در ولايت» مىرساند تا سلب ولايت از غير خدا نمايد و اثبات ولايت الهى و خود نيز هماره تحت ولايت نورانى و الهى قرار گيرد تا از ظلمات به سوى نور و از نور در نور استغراق يابد[٤] كه امام حسين ٧ در نيايش عرفات چنين زمزمه معرفتبخش و توحيدى سر دادهاند:
«انت الذى اشرقت الانوار فى قلوب اوليائك حتى عرفوك و وحّدوك و انت الذى ازلت الاغيار عن قلوب احّبائك، حتى لم يحبّوا سواك، و لم يلجئوا الى غيرك».[٥] يعنى افاضه انوار الهى در دلهاى صاحب ولايت و طهارت آنها را به مقامات بلند معرفت، توحيد و نامحرمزدائى از حريم و حرم دل و عدم پناهندگى به محبوبهاى مجازى و زوالپذير مىرساند آنانى كه باور دارند در غناى خويش عين فقر هستند تا چه رسد در فقر خويش كه فقر در فقر است. و مايه فناى از خود و بقاى به خداى سبحان.
~hr /~[١] - آمدى، همان، ج ٢، ص ٤٨.
[٢] - يوسف، ١٠٢.
[٣] - تهرانى، مهر تابان، ١٣٧٠، ص ١٤٧- ١٤٥.
[٤] - جوادى آملى، همان، ص ٦٥.
[٥] - ابن طاوس، ١٣٧٤، اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.