سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٧٤ - ناز و نياز
آن بود كه ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود.»[١]
اينست كه حافظ در بيتى ديگر مىسرايد:
|
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است |
چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد.[٢] |
|
عاشق كجا و معشوق كجا؟! عاشق، فقر على الاطلاق و معشوق غنى على الاطلاق.
پس فرق ميان عاشق و معشوق بسيار است كه: يا أَيُّهَا النَّاسُ! أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ[٣] كه اگر معشوق عاشق را به مشاهده جمالش بهرهمند نمىسازد، بدين جهت است كه خود را فقير نمىبيند. پس اى عاشقان! هرچه را گمان مىكنيد از شماست، به پيش او بريزيد و ايثار نماييد تا به ديدارش نائل آئيد. «ناز» دوست براى آن است كه شما از خود، و آنچه از خود مىدانيد، بيرون شده و نياز كنيد. با چنين كارى شما را وصال ميسر خواهد شد ...»[٤]
چه خوش حافظ شيرازى «راز فقر وجودى»، سرّ نياز ذاتى انسان و رقيقه بودن انسان از حقيقت الهى را فاش كرده و رمز سلوك معنوى و فتح مقامات معرفتى و ذوقى را ارائه دادهاند آنجا كه آن عندليب گلزار وحى و بلبل سخن آموخته از فيض گل قرآن سرودهاند:
|
المنه لله كه در ميكده باز است |
وين سوخته را بر در او روى نياز است |
|
|
خمها همه در جوش و خروشند ز مستى |
و آن مىكه در آنجاست، حقيقت نه مجاز است |
|
|
از وى همه مستى و غرور است و تكبر |
وز ما همه بيچارگى و فقر و نياز است[٥] |
|
[١] - سعادتپرور، ١٣٨٠، جمال آفتاب، ج ٣، ص ٢٢٨.
[٢] - حافظ، همان، غزل ٢٥١.
[٣] - فاطر، ١٥.
[٤] - سعادتپرور، همان، ج ٥، ص ٩١- ٩٠.
[٥] - حافظ، همان، غزل ١١٠.