سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٧٣ - ناز و نياز
آرى در تعاليم حكماء، عرفاء و شاعران عالم و عارف كه از حقيقت حكمت عقلى، نقلى، كشفى و شهودى برخوردارند نيز مقوله فقر وجودى انسان و تعلق ذاتى آدمى به خداى سبحان مطرح شده است كه به برخى از ان اشعار استناد خواهد شد كه از ان جمله لسان الغيب شيراز است كه هرچه دارد از دولت قرآن و دعاى نيم شب و سحرخيزى دارد و چه زيبا ربط حادث به قديم و ممكن به واجب و انسان به خدا را تبيين نموده است آنجا كه سرودهاند:
|
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد |
ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود[١] |
|
شعر يادشده هم از حديث قدسى: «كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف، فخلقت الخلق لكى اعرف»[٢] حكايت مىكند تا اشتياق معشوق به ظهور و احتياج عاشق بصورت مطلق را ابلاغ نمايد كه در دعا نيز آمده است: «الهى! علمت باختلاف الآثار و تنقّلات الاطوار أنّ مرادك منّى ان تتعرّف الّى فى كل شىء حتى لا اجهلك فى شىء»[٣] و هم از منزلت انسان در خدانمائىاش سخن ميان آيد و در عين حال انسان خدانما هر آينه عين نياز و احتياج به ذات الهى در اصل وجود و هستى و هم در جميع كمالات وجودى و مقامات معنوى باشد كه بىعنايت و فيض و فضل دوست انسان راه به جائى نمىبرد:
|
به عنايت نظرى كن، كه من دلشده را |
نرود بىمدد لطف تو كارى از پيش |
|
|
پرسش حال دل سوخته كن بهر خدا |
نيست از شاه عجب گر بنوازد درويش[٤] |
|
و به تعبير و تفسيرى از عارفى الهى در شرح بيت «سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ...» آمده كه:
«ممكن است نظر خواجه از بيان بيت خبر دادن از ديدار گذشتهاش باشد و بخواهد بگويد: اگر در گذشته محبوب عنايت خويش را شامل حال من نمود، علت
~hr /~[١] - حافظ شيرازى، ديوان، ١٣٧٠، ص ١٤٧.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.
[٣] - مجلسى، ١٣٨٠، بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.
[٤] - حافظ، همان، ص ٢٥٥.