سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٧١ - ناز و نياز
يستغنوا عنه بغيره ...»[١]. الف) فقر و غنى از اوصاف ذاتى انسان و خدا هستند كه هرگز از آنها سلب نخواهند شد يعنى «خدا غنى است» و «انسان فقر است» دو قضيهاى هستند كه محمول آنها از ذات و هويت موضوع انها انتزاع شده و بر آنها حمل گشته است و ...
ب) خدا غنى بالذات است و انسان فقر بالذات است كه بسوى غنى در حركت است و «مستغنى» مىشود اما «غنى» تكرار نمىگردد چه اينكه دائما استغناطلب است و اين معناى عرشى را از راه برهان يقينى يا جذبه و سلوك مىتواند دريابد كه به تعبير صاحب گلشنراز:
|
دلش با نور حق همراز گردد |
وز آن راهى كه امد بازگردد |
|
|
ز جذبه يا ز برهان يقينى |
رهى يابد به ايمان يقينى[٢] |
|
حال اگر به زبان حكمت و فلسفه بخواهيم ربط ممكن به واجب و معلول به علت را جستجو نمائيم تا جستارى فلسفى در اين عرصه و ساحت داشته باشيم مىگوئيم كه امكان، امكان وجودى است نه مفهومى و ماهوى و ربط معلول به علت ربط وجودى و انفسى است يعنى معلول عين الربط به علتش و بلكه شأنى و ظهورى از آن خواهد بود تا مقوله ربط محض و تشأن و ظهور مطرح گردد و محمل حكمى در تفسير ارتباط ممكن و معلول به واجب و علتش قرار گيرد كه در اين زمينه استاد جوادى آملى مىنويسند: (از طريق تفسير حديث من عرف نفسه فقد عرف ربه)[٣]:
«شناخت خدا از طريق معرفت نفس به نحو برهان «انّ» است يا به نحو برهان «لمّ»؟
طبق بيان مشهور و مطابق با حكمت و كلام رايج به نحو برهان «انّ» و پى بردن از معلول به علت است؛ نفس معلول خداست و شناخت اين معلول، شناخت خدا را در پى دارد. ولى مطابق حكمت متعاليه، اين معرفت به نحو برهان «لمّ» و پى بردن از علت
~hr /~[١] - طباطبائى، همان، ج ١٧، ص ٣٣.
[٢] - شبسترى، گلشنراز، ١٣٦٧، ص ١٥.
[٣] - توحيد صدوق، ص ٥٨ باب ٢، ج ١٥.