سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ٢٤٩ - شرح اجمالى
بودن واژه نبوت و خاص بودن واژه رسالت است. اين تفاوت اگرچه از لحاظ بحث لغوى قابل قبول است، ليكن از چند جهت قابل مناقشه است:
الف) قرآن كريم، بشارت و انذار را- كه از شئون رسالت و ابلاغ پيام الهى است- به انبياء نيز اسناد داده است فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ[١].
ب) در اين تعريف فرق بين دو واژه رسول و نبىّ اينگونه ترسيم شده است: انسان كامل آنگاه كه پيام الهى را دريافت مىكند، نبىّ است و آنگاه كه آن را ابلاغ مىكند، رسول است (زيرا در يك تعريف گفتهاند نبىّ پيام خدا را دريافت و براى اوست بدون وظيفه ابلاغ به مردم ولى رسول اخبار را دريافت و وظيفه ابلاغ به مردم را دارد) در حالى كه تمام سفيران الهى افزون بر جنبه نبوت، جنبه رسالت نيز داشتند، زيرا بعيد است كه كسى هرچه از وحى دريافت مىكند جنبه شخصى براى او داشته باشد و براى ابلاغ آن و تعليم و تزكيه ديگران هيچ وظيفهاى نداشته باشد. پيغمبر اكرم ٦ در جواب اباذر فرمود: از ميان صد و بيست و چهار هزار نفر نبى فقط سيصد و سيزده نفر رسول بودند. آيا مىتوان گفت: در طول تاريخ فقط سيصد و سيزده نفر وظيفه هدايت ديگران را داشتهاند و بقيه صد و بيست و چهار هزار مسئوليتى در اين زمينه نداشتهاند؟ البته چنين چيزى استحاله عقلى ندارد و ظاهر برخى از احاديث نيز آن را تأييد مىكند، ليكن بسيار مستبعد است.
ج) قرآن كريم تصريح كرده است كه نه تنها رسولان بلكه به انبياء نيز رسالت داديم: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ ...[٢].
د) قرآن كريم از موسى به عنوان رسولى كه نبىّ بود، با تقديم رسالت بر نبوت ياد كرده است: وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا[٣] درحالىكه
~hr /~[١] - بقره، ٢١٣.
[٢] - حج، ٥٢.
[٣] - مريم، ٥١.