سرّ سلوک (ترجمه و شرح رسالة الولاية میرزا احمد آشتیانی) - رودگر، محمد جواد - الصفحة ١٧٧ - ج) راههاى دستيابى به مرگ ارادى
توان چشيدن «مرگ اختيارى» را دارد كه:
|
تو بندگى چون گدايان به شرط مزد مكن |
كه خواجه خود روش بندهپرورى داند |
|
و چه نيكو مولانا در قصه «بازرگان و طوطى» راه رهايى و پرواز به سوى محبوب و آزادى حقيقى يافتن را نشان داد تا از خود آزاد نشوى و آزاده نگردى، به آزادى نخواهى رسيد، تا نميرى و مردن را تجربه و احساس نكنى هرگز زنده ماندن و زنده بودن را نمىتواند تجربه و حسّ نمايى كه:
|
بود بازرگانى او را طوطئى |
در قفس محبوس زيبا طوطئى |
|
|
چونكه بازرگان سفر را ساز كرد |
سوى هندوستان شدن آغاز كرد |
|
|
هر غلام و هر كنيزى را ز جود |
گفت بهر تو چه آرم گوى زود؟ |
|
|
هر يكى از وى مرادى خواست كرد |
جمله را وعده بداد آن نيك مرد |
|
|
گفت طوطى را چه خواهى ارمغان |
كارمت از خطه هندوستان |
|
|
گفتش آن طوطى كه آنجا طوطيان |
چون ببينى كن ز حال من بيان |
|
|
كان فلان طوطى كه مشتاق شماست |
از قضاى آسمان در حبس ماست |
|
|
بر شما كرد او سلام و داد خواست |
و از شما چاره ره و ارشاد خواست |
|
|
گفت مىشايد كه من در اشتياق |
جان دهم اينجا بميرم در فراق؟ |
|
|
اين روا باشد كه من در بند سخت |
گه شما بر سبزه گاهى بر درخت؟ |
|
|
اينچنين باشد وفاى دوستان |
من در اين حبس و شما در بوستان؟ |
|
|
ياد آريد اى نهان زين مرغزار |
يك صبوحى در ميان مرغزار |
|
|
ياد ياران يار را ميمون بود |
خاصّه كان ليلى و اين مجنون بود |
|
|
قصه طوطى جان زينان بود |
كو كسى كو محرم مرغان بود |
|
|
كو يكى مرغى ضعيفى بىگناه |
و اندرون او سليمان با سپاه |
|
|
باز مىگردم از اين اى دوستان |
سوى مرغ و تاجر هندوستان |
|
|
مرد بازرگان پذيرفت آن پيام |
كو رساند سوى جنس از وى سلام |
|